اهل بيت (ع) در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩
٧.حكيم بن سعد: نزد امّ سلمه از على بن ابى طالب نام برديم. امّ سلمه گفت: آيه: «إنّما يريدُ اللّه ُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أهْلَ البيتِ ويُطَهِّرَكُم تَطْهيراً» درباره او نازل شده است. امّ سلمه گفت: پيامبر اكرم به خانه من آمد و گفت: به هيچ كس اجازه دخول نده. پس فاطمه آمد و من نتوانستم مانع از رفتن او نزد پدرش شوم. به دنبال او حسن آمد و نتوانستم از رفتن او نزد جدّ و مادرش جلوگيرى كنم، سپس حسين آمد و جلوى او را نيز نتوانستم بگيرم. همه آنها بر گليمى گرد پيامبر حلقه زدند و پيامبر خدا عبايى را كه بر دوش داشت بر آنها افكند و سپس فرمود: اينان اهل بيت من هستند، خدايا هر گونه پليدى را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان، پس هنگامى كه بر گليم حلقه زده بودند اين آيه نازل شد. امّ سلمه مى گويد: عرض كردم يا رسول اللّه ! من چه؟ او [امّ سلمه] مى گويد: به خدا قسم پيامبر نفرمود آرى، بلكه گفت: تو به سوى خير، روانى.
٨.شهر بن حوشب به نقل از امّ سلمه: پيامبر عبايى بر على، حسن، حسين و فاطمه افكند و سپس فرمود: بار خدايا! اينان اهل بيت و خواصّ من هستند، خدايا هر گونه پليدى را از آنها دور كن و كاملاً پاكشان گردان. امّ سلمه گفت: آيا من از ايشانم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو به سوى نيكى و خير هستى.
٩.شهر بن حوشب به نقل از امّ سلمه: فاطمه دخت پيامبر نزد رسول اللّه آمد در حالى كه حسن و حسين را بغل كرده بود و قابلمه اى كاچى براى حسن در دست داشت تا اين كه آن را نزد پيامبر آورد و چون آن را در برابر پيامبر نهاد پيامبر به او گفت: ابوالحسن كجاست؟ عرض كرد: در خانه است، پس پيامبر او را نيز دعوت كرد و پيامبر به همراه على، فاطمه، حسن و حسين نشستند و به خوردن مشغول شدند. امّ سلمه مى گويد: تا پيش از اين روز هرگز سابقه نداشت كه پيامبر غذايى بخورد و من نزد او نباشم و مرا نزد خود نخواند. پس چون از خوردن فارغ شد جامه خود را دور آنها پيچيد و سپس فرمود: خدايا! با هر كه با ايشان دشمنى ورزد، دشمنى ورز و هركس را كه آنها را دوست دارد، دوست بدار.