جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ٤٢
٢- ١. تاريخچه چنان كه گذشت، سرچشمه جريان اسلامى، همان تشيع است و تاريخ پيدايى آن به ظهور اسلام باز مىگردد. پيامبر گرامى اسلام، محمد بن عبداللَّه (ص) پس از بعثت تنها به نصيحت و موعظت اخلاقى بسنده نكرد، بلكه انقلابى عظيم آفريد و جاهليت حاكم بر حجاز را به زير انداخت. آن حضرت پس از موفقيت در جذب تودههاى مردم، افزون بر تأسيس نهادهاى مذهبى، دولت دينى خود را بر اساس «اطاعت از اللَّه» و «اجتناب از طاغوت» در مدينه- يثرب سابق- بنيان نهاد. پيامبر (ص) با نفى همه الههها و رژيمهاى سياسى غير اسلامى، اعلام كرد:
فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِىُّ (شورى: ٩)
تنها خدا حاكم و سرپرست است.
در دولت دينى پيامبر (ص)، رئيس دولت بى واسطه از طرف اللَّه تعيين شد و به دليل پيوند دين و سياست در نظام و ساختار سياسى، مرجعيت دين و نصوص دينى اصل به حساب مىآمد و حكومت جنبه الهى و قدسى داشت.
با رحلت رسولاللَّه (ص)، ميان مسلمانان اختلاف افتاد و دو جريان بزرگ مذهبى به نام شيعه و اهل سنت پديد آمد كه اولى بر نظام «امامت» و دومى بر «خلافت» پاى مىفشرد.
آنچه تحت عنوان «جريان اسلامى» در ايران امروز از آن ياد مىكنيم، استمرار همان جريان امامت شيعى است. رهبرى اين حركت ناب اسلامى، پس از پيامبر (ص) با امامان دوازده گانه منصوب الهى بود و در عصر غيبت صغراى امام مهدى (عج) به چهار نايب خاص آن حضرت واگذار شد و در دوره غيبت كبرا زعامت آن به دست فقهاى عادل مىرسد.