جريان شناسى سياسى معاصر ايران - مظفری، آیت - الصفحة ٣٢
محافظه كار در آمريكاى پروتستان اطلاق مىشود كه از جنبش هزاره گراى (اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسيح) قرن ١٩ برخاسته است و به صورت بنيادى بر اصول مسيحيت تاكيد دارد، بر تفسير دقيق و بدون غلط كتاب مقدس و بر حتمى يا قريب الوقوع بودن ظهور دوم حضرت مسيح (ع).» گفتنى است كه بنيادگرايى تنها مخصوص مسيحيت نيست، بلكه طبق گفتمان ياد شده ساير اديان را نيز در برمىگيرد. لذا درباره مشخصات بنيادگرايى به صورت كلى آمده است:
مشخصه اصلى بنيادگرايان يك شريعت آن است كه بيش از ديگر پيروان شريعت كه با دنياى پيرامون همساز شدهاند، پيگير مفاهيم بنيادى نخستين مىمانند. آنان به بنيادهاى ايدئولوژى يعنى متنهاى بنيادى مقدس باز مىگردند و قاطعيت و جزميّت آنها را جدّى مىگيرند. جزميات مدارا ستيز در اصل بايد مدام فتنهگر، خشونت پيشه و جنگجو باشند و هر تفكر جزمى به ناگزير مدارا ستيز است. «٢» با تأمل دراين تعريف بهوضوح نگاه منفى نسبت به بنيادگرايى يا اصولگرايى در ادبيات سكولار غرب نمايان مىشود. شاخصهايى چون ناهمسازى با دنياى پيرامون و جديد، جزميّت گرايى، فتنه گرى، خشونت پيشگى و جنگجويى.
بنابراين هنگامى كه در گفتمان ليبرال غربى از اصول گرايى درباره يك دين يا مكتب سخن گفته مىشود، نگاه منفى و تنفّرآميز نسبت به آن آشكار است.
مرادشان مفهوم مثبت پايبندى به اصول و مبانى منطقى نيست بلكه تنگ نظرى و كوته بينى را القاء مىكنند.