رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٦٠ - «باب» يازدهم در ذكر آنكه قوتهاى نفسانى جمله «آلت نفس واحد است»
قوتها در تحت «وىاند» [١]. و ليكن در «ين قول شكى» [٢] است. و «اين شك» [٣] آنست كه قوتهاى نباتى در جسم نبات «هست و قوتى حيوانى و انسانى نيست و قوتهاى نباتى و حيوانى در حيوان هست و قوتهاى انسانى نيست» [٤]. پس معلوم شد «از اينجا كه هر يكى نفس مفردند و بيكديگر اتحاد ندارند. و هر سه نفس در حق انسان موجود است هر يك در «مسكن» [٥] خاصّ. چنان كه «نفس انسانى تعلق بدماغ دارد و نفس حيوانى تعلّق بدل دارد و نفس نباتى تعلّق بجگر» [٦] و اين رأى افلاطون است.
امّا رأى فيلسوف [٧] «چنانست» [٨] كه «نفسى كه» [٩] تصرّف مىكند در «بدن انسان» [١٠] يك ذاتست و يك جوهر و اين
[١] - ف: تصرف افتد- س آ: تصرف وى است- ح م د ل: تصرف اويند.
[٢] - ف م د س: درين قول شك.
[٣] - م د ل ف: آن شك- ح: آن شكل.
[٤] - ف: نيست و قوتهاء حيوانى و انسانى نيست و قوتهاء نباتى و حيوانى در حيوان نيست و قوتهاء حيوانى و انسانى نيست و قوتهاء نباتى و حيوانى در حيوان نيست و قوتهاء انسانى نيست- م د ح: هست و قوتهاء حيوانى و انسانى نيست- آ س. هست و قوت حيوانى و انسانى نيست و قوت حيوانى و انسانى نيست و قوتهاء حيوانى و نباتى در حيوان هست و قوت انسانى نيست.
[٥] - ف: از اينجا كه هر يكى نفس مفردند و بيكديگر اتخاذ بدارند و هر سه نفس در حق انسان موجودست هر يكى در مسكنى- آ س: كه هر يكى نفسى مفردند و اتحاد ندارند و هر سه نفس در حق انسان موجود است هر يكى در مسكنى- ح م د: كه هر يكى نفس مفرداند و بيكديگر اتحاد ندارند و هر سه نفس در حق انسان موجود است هر يك در مسكنى.
[٦] - ح م د ل ف: نفس نباتى تعلق بجگر دارد و نفس حيوانى تعلق بدل و نفس انسانى تعلق بدماغ.
[٧] - مراد ارسطوست.
[٨] - ف: آنست.
[٩] - ف: نفس مردم- آ س: نفسى در بدن انسانست.
[١٠] - ف: در تن مردم- س: ندارد.