رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٨٥ - باب پانزدهم در دلالت «حال» نفس چون از بدن مفارقت كند و شرح اصناف سعادت و شقاوت (او)
مريض كه لذت طعام و شراب تمام درنيابد] [١] بدان سبب كه «وى مشغول شده است بمرض تن كه آن كس كه دهان وى تلخ شده باشد از كثرت صفرا وى را حسّ نباشد بدان تلخى، امّا چون قوت معاودت كند و مرض برخيزد آنگه دريابد» [٢]. پس حال نفس مردم «همين» [٣] است «چه تا در بدن باشد و ببدن و قوتهاى وى مشغول باشد نه از الم جهل با خبر باشد و نه شعور تمام باشد او را بلذت علم» [٤].
«و» [٥] چون اين اصول معلوم شد [و] [٦] ظاهر «شد» [٧] كه سعادت
[١] - م د ل ح ندارد- س آ ف: و سعادت و چون نفس مريض كه لذت طعام و شراب بتمامى درنيابد.
[٢] - م د ل ح: مشغول باشد بمرض بدن و همچنين ممرور چون دهان او تلخ باشد از كثرت صفرا و حس ادراك آن تلخى نكند پس چون «از آن» مرض بهتر شود و صحت معاودت كند از لذت طعام و الم تلخى با خبر گردد.- ح: مشغول باشد بمرض بدن و همچنين چون ممرور دهان او تلخ باشد از كثرت صفرا و حس او ادراك آن تلخى نكند پس چون مريض بهتر شود و الم معاودت كند از لذت طعام و الم تلخى با خبر باشد- ف:
مشغول باشد بمرض بدن و همچنين چون ممرور كه دهان او تلخ باشد از كثرت صفرا و حس او ادراك آن تلخى نكند پس مرض بهتر شود و قوت معاودت كند از لذت طعام و الم تلخى با خبر شود- س آ: وى مشغول شده است بمرض بدن و همچنين ممر ذوق آن كس كه دهن وى تلخ شده باشد از كثرت صفرا وى را حس نباشد بدين تلخى اما چون قوت مقاومت كند و مرض زايل شود باز دريابد.
[٣] - م د ل ح ف: هم برين قياس- س آ ندارد.
[٤] - م د ل: و ما دام كه بتدبير بدن و قوتهاى بدنى مشغول است نه شعور تمام دارد بلذت علم و نه از الم جهل با خبر باشد- ح ف: كه تا بتدبير بدن و قوتهاء بدنى مشغولست نه شعور تمام دارد «بلذات» علم و نه از الم جهل خبر دارد- آ س: تا در بدن ببدن بقوتهاء بدنى مشغول است نه از الم جهل خبر دارد و نه آگاهى تمام دارد بقوت لذت علم.
[٥] - م ب ح ف: پس- س آ ندارد.
[٦] - س م د ح ل ف ندارد
[٧] - س آ م د ل ح ف: گشت