رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٨٤ - باب پانزدهم در دلالت «حال» نفس چون از بدن مفارقت كند و شرح اصناف سعادت و شقاوت (او)
(سؤال) [١]؛ و اگر «كسى سؤال كند كه چرا كسى كه آن علوم همه» [٢] دريابد، «او را» [٣] لذتى نباشد چون لذت «جماع و اكل و او را از جهل و ضدّ علم الم» [٤] نباشد.
(جواب) [٥]؛ گوئيم (كه) [٦] اين مقدمه بر «اين وجه مسلّم نيست بلكه چون» [٧] نفس «عالم را صفائى باشد» [٨] از كدورات اين عالم «وى را لذّت و راحت باشد از دريافتن علوم» [٩] و ليكن بدان سبب كه با قوتهاى جسمانى «اتصال» [١٠] دارد و «بافعال و اثرها بر وى» [١١] مشغول «است او را» [١٢] شعور «تام نتواند بود» [١٣] بدان لذت [و سعادت چون نفس
[١] - م د ح ف افزوده
[٢] - م د ل ح: كسى گويد كه چرا چون اين علوم را- ف: گويد كسى چرا اين علوم را همه- س آ: كسى سؤال كند و گويد چرا كسى كه اين علوم.
[٣] - م د ل: آن را.
[٤] - م د ل ح ف: مباشرت و اكل و همچنين از جهل كه ضد علم است المى- س آ:
اكل و جماع و او را از جهل و ضد علم المى.
[٥] - م د ل ح ف س آ افزوده.
[٦] - م د ل افزوده.
[٧] - س آ: بر وفق استعار است بل.
[٨] - م د ح: عالم را صفا حاصل شود- ف: عالم را صفائى حاصل شود- س آ: عالم چون او را صفائى باشد.
[٩] - م د: از ادراك آن علوم لذت و راحت باشد- ح ف: او را از ادراك آن علوم لذت و راحت باشد- س آ: وى را لذت باشد و راحت از دريافت علوم.
[١٠] - ف: اتصالى.
[١١] - م د ل ح ف: و بافعال و آثار او- س آ: و بدو.
[١٢] - م د ل: باشد آن را- ح ف: باشد و او را- س آ: باشد وى را.
[١٣] - م د ل ح ف س آ: تمام نباشد.