رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٥٦ - باب نهم در ذكر برهان بر بقاء نفس و نامردن نفس بمردن بدن
«براى» [١] آنكه قوام نفس بمادت «نه بسته» [٢] و عليّت بدن در حق نفس، «عليّت» [٣] اعداد است، اعنى از جهت بدن چون استعداد «بحاصل» [٤] آيد از واهب صور، وجود نفس پديد آيد و قوام «وى» [٥] در واهب صور بسته [است] [٦] نه در بدن، چنان كه معلوم شد. پس چون [بدن] [٧] باطل شود، واجب «نيايد» [٨] كه نفس نيز باطل شود.
«برهان» [٩] ديگر، «بدانكه» [١٠] جوهر نفس مردم قابل فساد نيست، «بدان سبب كه» [١١] هر چيزى كه «او را» [١٢] وجود بفعل «باشد و» [١٣] [و] ١٦ در وى قوت «فساد» [١٤] باشد «پس وجود از يك جهت» [١٥] باشد و قوت
[١] - آ س: از بهر.
[٢] - نسخ ديگر: نيست.
[٣] - نسخ ديگر. علت.
[٤] - پديد- م د ل حاصل.
[٥] - ف: نسق.
[٦] - ف ندارد.
[٧] - ف ندارد.
[٨] - م د: نيست.
[٩] - م د ح آ س: برهانى.
[١٠] - ف بر آنكه- آ س: براى آنكه- نسخ ديگر بر اينكه.
[١١] - ف ندارد- خ مانند- نسخ ديگر: براى آنكه.
[١٢] - ف مانند متن- نسخ ديگر: وى را.
[١٣] - ف: نباشد- ظاهرا درست نيست.
[١٤] - م د ح: فسادى.
[١٥] - ف: وجود بفعل او را جهتى- آ س: وجود بفعل او را از جهتى- ح م د:
وجود وى را بفعل از جهتى.