رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٣٧ - باب پنجم در ذكر قوتى كه صورت كلى دريابد «كه اين دريافت با آلت جسمانى نتواند بودن»
بود» [١]، منقسم «شود بانقسام» [٢] محلّ بضرورت. پس اجزاء اين صورت كه «در» [٣] جسم «مرتسم» [٤] است «از دو خالى نيست» [٥]: يا نسبت دارد بصورت احدىّ «يادوى» [٦]، يا نسبت ندارد [بهيچ وجه] [٧]. اگر نسبت ندارد بهيچ وجه «نفس مثل اين» [٨] صورت بيرونى است، و اگر نسبت دارد: «يا هر» [٩] جزوى نسبت دارد «بكلّ آن صورت، يا هر جزوى نسبت دارد بجزءي از آن صورت؛ اگر هر جزوى نسبت دارد بكل آن صورت، پس هر جزوى كلّ صورت باشد» [١٣] و اين محال است. و اگر
[١] - ف: احدى در جسم منقسم بودى- د م ح: احدى كه مرتسم شود در جسم- آ:
واحدى منقسم شود در جسم.
[٢] - ف: شدى انقسام.
[٣] - ف: اندر.
[٤] - ف: منقسم.
[٥] - م د ح ف: خالى نيست از دو وجه- آ س: خالى نيست از دو قسم.
[٦] - م د س آ: بيرونى- ف: بيرون-. ح: يادوى و.
[٧] - ف آ ندارد.
[٨] - ف: نه مثال اين- م د: پس نه مثال آن- س آ: پس بر مثال آن- ح:
پس مثال آن.
[٩] - ف: با هر دو- آ: به.
[١٣] - در ف چنين است، ولى اصل نسخه متن باين نحو نوشته شده: بكلى آن صورت كه هر جزوى نسبت دارد بجزءي از آن صورت اگر هر جزوى نسبت دارد بجزءي از آن صورت و اگر هر جزوى نسبت بكل اين صورت پس هر جزوى كلى صورت باشد- ح م د: بكل آن صورت يا جزئى نسبت دارد بكل آن صورة يا هر جزئى نسبت دارد. بجزئى از آن صورت اگر هر جزئى نسبت دارد بكل آن صورة پس هر جزوى كل صورة باشد.