رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٣٥ - باب پنجم در ذكر قوتى كه صورت كلى دريابد «كه اين دريافت با آلت جسمانى نتواند بودن»
آنكه اگر [محلّ] [١] معقولات جسم باشد، از دو قسم خالى نباشد: يا وجود معقولات، (يا) [٢] در طرفى باشد «از جسم نامنقسم» [٣]، يا «اندر جزوى» [٤] باشد «منقسم.
اگر در طرفى باشد نامنقسم» [٥]، آن طرف «نقطه باشد بصورت» [٦]، اگر در آن نقطه وجود صورت عقلى (باشد و) [٧] در خط نباشد، «پس نقطه را وجودى باشد منفرد» [٨] از خط و خط متناهى باشد بنقطه ديگر كه حال «وى» [٩] همچنين باشد. پس (خطّ) [١٠] مولّف باشد از نقطه هاء «بيكديگر مماس و اين محال باشد» [١١]، چنان كه در مواضع ديگر درست شده است؛ و اگر در «جزوى» [١٢] باشد منقسم، پس صورت معقول منقسم شود، و صورت معقول پذيراى انقسام «و مقدار» [١٣] نيست چون جسم، «پس» [١٤]
[١] - ح ندارد- آ: محلى.
[٢] - ح افزوده.
[٣] - م د س: منقسم- ح: نامنقسم.
[٤] - م د: در طرفى- ف آ: در جزوى.
[٥] - س م د: نامنقسم و- ف: اگر در طرفى نامنقسم بود.
[٦] - ف: آن طرف بضرورت نقطه باشد پس- م د آ س ح: آن طرف نقطه باشد بضرورت.
[٧] - آ د م ل س افزوده- ح ف: بود و.
[٨] - ف: نقطه را وجود بود منفرد- س: نقطه وجودى باشد منفرد- آ: پس نقطه را وجودى نباشد مفرد.
[٩] - ف: او.
[١٠] - نسخ ديگر افزوده.
[١١] - د م: بيكديگر مماس و اين محالست- ف: مماس بيكديگر و آن محال است- ح:
و اين محال است- آ: بيكديگر.
[١٢] - د: طرفى.
[١٣] - آ د م ح ل: مقدارى- س ندارد.
[١٤] - ف: و