مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩١ - بينش اسلامى و نظريات ديگر!
زواياى مقايسه با ديگر نظريات فلسفى را پى مىريزد:
١- مسأله عدم
مادى گرايان عادت كردهاند با اين سؤال براى مؤمنان شبهه ايجاد كنند كه چگونه ممكن است پديدهاى از عدم خلق شود؟ ولى نگرش اسلام به خلقت بسرعت اين شبهه را در هم مىشكند، زيرا اين عدم نيست كه موجب ايجاد پديدهها گشته و خداوند نيز پديدهها را از عدم نيافريده و حتّى هستى را از شىء ديگرى نيافريده است، بلكه خداوند خود موجب خلقت و مبدأ آن است و به ديگر سخن «وجود از عدم» صادر نشده و «عدم» نيز به «وجود» تبديل نشده است، بلكه خداوند به سبب شدّت تأثير و فراگيرى قيموميّتش از «نور خود» به اشياء «افاضه» كرده و بدين ترتيب اشياء تحقّق و هستى يافتهاند، ولى حقايق موجود، پس از «خلقت» قائم به «ذات خود» نگشتهاند تا اين شبهه پيش آيد كه چگونه فانى بالذات به قائم بالذات بدل شده است و حال آن كه «ذات» يك چيز است نه «تحوّل» مىپذيرد و نه «تغيير» مىيابد.
پاسخ روشن به اين شبهه آن است كه پديدهها ذاتاً فانى بوده و هستند و ممكن است به موجود ديگرى تكيه داشته باشند و خواه پس از خلقت يا پيش از آن اين امر تغييرى نمىيابد.
٢- مسأله رستاخيز
از آن جا كه «عدم» به «وجود» تحول نيافته و «معدوم»، چيزى است كه «امكان موجود» يافتن جزء طبيعت آن است لذا «نور وجود»