تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٣ - تفسير عدمشان به ز وجود!
تفسير: عدمشان به ز وجود!
در نخستين آيات فوق يكى ديگر از نشانههاى كذب و دروغ آنها را بيان كرده و در حقيقت بحثى را كه در آيات قبل گذشت و فرمود وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ تكميل مىكند و مىگويد:" اينها اگر راست مىگويند و آماده شركت در جهادند و تنها منتظر اذن تواند مىبايست همه وسائل جهاد را از سلاح و مركب و هر چه در توان دارند فراهم ساخته باشند" در حالى كه هيچگونه آمادگى در آنها ديده نمىشود (وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً).
" اينها افراد تاريكدل و بى ايمانى هستند كه خدا از شركت آنها در ميدان پر افتخار جهاد كراهت دارد لذا توفيق خود را از آنها سلب كرده و آنان را از حركت باز داشته است" (وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ) [١] در اينكه گوينده اين سخن كيست؟ آيا خداوند يا پيامبر است؟ و يا نفس و باطن خودشان است؟
در ميان مفسران گفتگو است، ولى ظاهر اين است كه يك فرمان تكوينى است كه از باطن تاريك و آلوده آنها برخاسته و مقتضاى عقيده فاسد و اعمال زشت آنها است و بسيار ديده مىشود كه مقتضاى حال را به صورت امر يا نهى بيرون مىآورند از آيه فوق به خوبى استفاده مىشود كه هر عمل و نيتى اقتضايى دارد كه خواه ناخواه دامان انسان را مىگيرد، و همه كس شايستگى و لياقت آن را ندارند كه در كارهاى بزرگ و راه خدا گام بردارند، اين توفيق را خداوند نصيب كسانى مىكند كه پاكى نيت و آمادگى و اخلاص در آنان سراغ دارد.
[١]-" ثبطهم" از ماده" تثبيط" به معنى توقيف و جلوگيرى از انجام كار است.