تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٣ - ٢- جبر سرنوشت و جبر تاريخ و ساير جبرها ممنوع!
بندهاى بخشيده از او نمىگيرد مگر اينكه گناهى كند كه به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود". [١] در حديث ديگرى از آن امام ع مىخوانيم:" خداوند پيامبرى را مامور كرد كه اين سخن را به قوم خود بگويد كه هيچ جمعيت و گروهى كه در پرتو اطاعت من در خوشى و آسايش بودهاند از آنچه موجب رضايت من است تغيير حالت ندادهاند مگر اينكه من هم آنها را از آنچه دوست مىدارند به آنچه ناخوش دارند تغيير حال دادهام، و هر گروه و خانوادهاى كه به خاطر معصيت گرفتار ناراحتى بودهاند، سپس از آنچه موجب عدم رضايت من است تغيير موضع دادهاند من هم آنها را به آنچه دوست دارند رسانده و تغيير موضع دادهام" [٢]
موضوع مهم ديگرى كه از آيات فوق به روشنى استفاده مىشود اين است كه انسان سرنوشت خاصى كه از پيش تعيين شده باشد ندارد و تحت تاثير" جبر تاريخ" و" جبر زمان" و" محيط" نيست، بلكه عامل سازنده تاريخ و زندگى انسان دگرگونىهايى است كه در روش و اخلاق و فكر و روح او به اراده خودش پيدا مىشود.
بنا بر اين آنها كه معتقد به قضا و قدر جبرى هستند و مىگويند همه حوادث به خواست اجبارى پروردگار است با آيه فوق محكوم مىشوند، و همچنين جبر مادى كه انسان را بازيچه دست غرائز تغييرناپذير و اصل وراثت مىداند، و يا جبر محيط كه او را محكوم چگونگى اوضاع اقتصادى و شرائط توليد مىداند از نظر مكتب اسلام و قرآن بى ارزش و نادرست است، انسان آزاد است و سرنوشت خود را به دست خويش مىسازد.
انسان- با توجه به اصلى كه در آيات فوق خوانديم- زمام سرنوشت و
[١] و [٢] اصول كافى طبق نقل تفسير نور الثقلين جلد ٢ صفحه ١٦٣