تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١ - ترجمه
به تعبير ديگر مساله مهم تخلق به اين صفات و واجد شدن اين مفاهيم و متصف شدن به اين اوصاف است و گر نه يك شخص آلوده و پست با دانستن يك كلمه چگونه ممكن است، مستجاب الدعوة و مانند آن شود.
و اگر مىشنويم كه" بلعم" داراى اين اسم اعظم بود و آن را از دست داد، مفهومش اين است كه بر اثر خود سازى و ايمان و آگاهى و پرهيزگارى به چنان مرحلهاى از تكامل معنوى رسيده بود كه دعايش نزد خدا رد نمىشد ولى بر اثر لغزشها كه در هر حال آدمى از آنها مصون نيست و به خاطر هوا پرستى و قرار گرفتن در خدمت فراعنه و طاغوتهاى زمان آن روحيه را به كلى از دست داد و از آن مرحله سقوط كرد، و منظور از فراموش كردن اسم اعظم نيز ممكن است همين معنى باشد.
و نيز اگر مىخوانيم كه پيامبران و پيشوايان بزرگ از اسم اعظم آگاه بودند، مفهومش اين است كه حقيقت اين اسم بزرگ خدا را در وجود خودشان پياده كرده بودند و در پرتو اين حالت خداوند چنان مقام والايى به آنها داده بود.
[سوره الأعراف (٧): آيات ١٨٢ تا ١٨٣]
وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ (١٨٢) وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ (١٨٣)
ترجمه:
١٨٢- و آنها كه آيات ما را تكذيب كردند تدريجا از آن راه كه نمىدانند گرفتار مجازاتشان خواهيم كرد.
١٨٣- و به آنها مهلت مىدهيم (تا مجازاتشان دردناكتر باشد) زيرا طرح و نقشه من قوى (و حساب شده) است (و هيچكس را قدرت فرار از آن نيست).