تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥ - شان نزول
ولى" غفران" اشاره به مساله عفو و بخشش خداوند و رهايى از مجازات است.
[سوره الأنفال (٨): آيه ٣٠]
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ (٣٠)
ترجمه:
٣٠- (به خاطر بياور) هنگامى را كه كافران نقشه مىكشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند، و يا (از مكه) خارج سازند، آنها چاره مىانديشيدند (و تدبير مىكردند) و خداوند هم تدبير مىكرد و خدا بهترين چارهجويان (و مديران) است.
شان نزول:
مفسران و محدثان، آيه فوق را اشاره به حوادثى مىدانند كه منتهى به هجرت پيامبر ص از مكه به مدينه شد، اين حوادث كه با تعبيراتى مختلف نقل شده همگى يك حقيقت را تعقيب مىكنند و آن اينكه خداوند به طرز اعجاز آميزى پيامبر ص را از دام يك خطر بزرگ و قطعى رهايى بخشيد، جريان حادثه طبق نقل" در المنثور" چنين است:
گروهى از قريش و اشراف مكه از قبائل مختلف جمع شدند تا در" دار الندوة" (محل انعقاد جلسات مشورتى بزرگان مكه) اجتماع كنند، و در باره خطرى كه از ناحيه پيامبر ص آنها را تهديد مىكرد بينديشند.
(مىگويند) در اثناء راه پير مرد خوشظاهرى به آنها برخورد كرد كه در واقع همان شيطان بود (يا انسانى كه داراى روح و فكر شيطانى) از او پرسيدند كيستى؟ گفت پير مردى از اهل نجد هستم چون از تصميم شما با خبر شدم خواستم