تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٩ - تفسير سعى كن منافقان را بشناسى
ص به آنها اجازه مىداد و چه اجازه نمىداد اين گروه منافق در ميدان" تبوك" شركت نمىجستند، و به فرض كه شركت مىكردند نه تنها گرهى از كار مسلمانان نمىگشودند بلكه مشكلى بر مشكلات مىافزودند، چنان كه در چند آيه بعد مىخوانيم:" لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا":" اگر آنها با شما حركت مىكردند جز شر و فساد و سعايت و سخنچينى و ايجاد نفاق كار ديگرى انجام نمىدادند"! بنا بر اين هيچگونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پيامبر ص فوت نشد، تنها چيزى كه در اين ميان وجود داشت اين بود كه اگر پيامبر ص به آنها اجازه نمىداد مشت آنها زودتر باز مىشد و مردم به ماهيتشان زودتر آشنا مىشدند ولى اين موضوع چنان نبود كه از دست رفتن آن موجب ارتكاب گناهى باشد، شايد فقط بتوان نام ترك اولى بر آن گذارد به اين معنى كه اذن دادن پيامبر ص در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقين هر چند كار بدى نبود اما ترك اذن از آنهم بهتر بود تا اين گروه زودتر شناخته شوند.
اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه: عتاب و خطاب مزبور جنبه كنايى داشته و حتى ترك اولى نيز در كار نباشد، بلكه منظور بيان روح منافقگرى منافقان با يك بيان لطيف و كنايه آميز بوده است.
اين موضوع را با ذكر مثالى مىتوان روشن ساخت فرض كنيد ستمگرى مىخواهد به صورت فرزند شما سيلى بزند، يكى از دوستانتان دست او را مىگيرد شما نه تنها از اين كار ناراحت نمىشويد بلكه خوشحال نيز خواهيد شد، اما براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتاب آميز به دوستتان مىگوئيد:" چرا نگذاشتى سيلى بزند تا همه مردم اين سنگدل منافق را بشناسند"؟! و هدفتان از اين بيان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.