تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٩ - ١- عوامل حيات و مرگ ملتها
بدون اينكه كمترين انديشهاى در آن كنند، و نيز بسيارند كسانى كه به جاى بررسى علل و عوامل اصلى و زيربنايى حيات و مرگ ملتها، گناه را به گردن عوامل كم اهميت كه نقش اساسى را به عهده ندارند و يا عوامل موهوم و خرافى و خيالى مىاندازند.
بسيارى تمام علت بدبختى خود را به بيگانگان و سياستهاى مخرب آنها نسبت مىدهند و عدهاى همه اين حوادث را مولود گردش موافق و مخالف افلاك مىپندارند سرانجام عدهاى دست به دامن قضا و قدر- به مفهوم تحريف يافتهاش- و يا شانس و طالع و اقبال مىزنند و همه حوادث تلخ و شيرين را از اين طريق توجيه مىكنند.
همه اينها براى اين است كه از درك علل واقعى وحشت دارند.
قرآن در آيات فوق انگشت روى نقطه اصلى" دردها" و" درمانها" و عوامل پيروزى و شكست گذارده، و مىگويد: براى يافتن عامل اصلى لازم نيست آسمانها و زمينها را جستجو كنيد و يا به دنبال عوامل موهوم و پندارى راه بيفتيد بلكه كافى است تنها در وجود، در فكر و روحيه و اخلاق خود، و در نظامات اجتماعى خودتان جستجو كنيد، هر چه هست در اينجا است!.
ملتهايى كه فكر و انديشه خود را به كار انداختند، دست اتحاد و برادرى بهم دادند، سعى و تلاش و اراده و تصميم نيرومند داشتند، و به هنگام لزوم، جانبازى و فداكارى كردند و قربانى دادند، به طور قطع پيروز شدند، اما هنگامى كه ركود و سستى و تنبلى جاى سعى و كوشش را گرفت، غفلت و بيخبرى به جاى آگاهى و ترديد، و دودلى به جاى تصميم، محافظه كارى به جاى شهامت، نفاق و تفرقه به جاى اتحاد، تنپرورى و خودخواهى به جاى فداكارى، و تظاهر و رياكارى به جاى اخلاص و ايمان نشست، سقوط و نكبت آغاز شد.
در حقيقت جمله" ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى