تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥ - تفسير گروه سوم (منافقان)
قرآن در آيه بعد مىگويد:" بدانيد اينها همان مفسدانند و برنامهاى جز فساد ندارند ولى خودشان هم نمىفهمند"! (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ).
بلكه اصرار و پافشارى آنها در راه نفاق و خو گرفتن با اين برنامههاى زشت و ننگين سبب شده كه تدريجا گمان كنند اين برنامهها مفيد و سازنده و اصلاح- طلبانه است، و همانگونه كه سابقا نيز اشاره كرديم گناه اگر از حد بگذرد، حس تشخيص را از انسان مىگيرد، بلكه تشخيص او را واژگونه مىكند، و ناپاكى و آلودگى به صورت طبيعت ثانوى او در مىآيد.
و به اين ترتيب افراد پاكدل و حق طلب و حقيقت جو را كه با مشاهده آثار حقانيت در دعوت پيامبر ص و محتواى تعليمات او، سر تعظيم فرود آوردهاند به سفاهت متهم مىكند و شيطنت و دورويى و نفاق را دليل بر هوش و عقل و درايت مىشمرد، آرى در منطق آنها عقل، جايش را با سفاهت عوض كرده است.
لذا قرآن در پاسخ آنها مىگويد:" بدانيد سفيهان واقعى اينها هستند اما نمىدانند" (أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ).
آيا اين سفاهت نيست كه انسان خط زندگى خود را مشخص نكند و در ميان هر گروهى به رنگ آن گروه در آيد و به جاى تمركز و وحدت شخصيت، دوگانگى و چندگانگى را پذيرا گردد، استعداد و نيروى خود را در طريق شيطنت و توطئه