تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥ - ٣- مهر نهادن بر دلها
باشم و به آنها ستم كنم، چرا كه مستحقند، گويى اينهمه قتل و خونريزى و جنايت را ماموريتى از سوى خدا براى خود مىپنداشت! و نيز مىگويند يكى از سپاهيان چنگيز در يكى از شهرهاى مرزى ايران سخنرانى كرد و گفت: مگر شما معتقد نيستيد كه خداوند عذاب بر گنهكاران نازل مىكند ما همان عذاب الهى هستيم پس هيچگونه مقاومت نكنيد!.
اين سؤال ديگرى است كه در رابطه با آيات فوق در نظر مجسم مىشود، ولى توجه به يك نكته پاسخ آن را روشن مىسازد و آن اينكه مجازات و كيفرهاى الهى هميشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، تنها نمىتوان كسى را به خاطر اينكه قلبا آدم بدى است كيفر نمود، بلكه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق كنند، اگر تبعيت نكرد و ناپاكى درون را در عملش منعكس ساخت در اين حال مستحق كيفر است، در غير اين صورت مصداق قصاص قبل از جنايت خواهد بود.
اين همان چيزى است كه ما نام آن را" اتمام حجت" مىگذاريم.
بطور خلاصه: جزا و پاداش عمل، حتما بايد پس از انجام عمل باشد، و تنها تصميم و يا آمادگى و زمينههاى روحى و فكرى براى اين كار كافى نيست.
بعلاوه پيامبران فقط براى هدايت اينها نيامدهاند، اينها در اقليتند، اكثريت تودههاى گمراه كسانى هستند كه تحت تعليم و تربيت صحيح قابل هدايت مىباشند.
- در آيات فوق و بسيارى ديگر از آيات قرآن براى بيان سلب حس تشخيص و درك واقعى از افراد، تعبير به" ختم" شده است، و احيانا تعبير به" طبع" و" رين".
اين معنى از آنجا گرفته شده است كه در ميان مردم رسم بر اين بوده هنگامى