تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٤ - تفسير ماجراى گاو بنى اسرائيل
(قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ) [١] و براى اينكه آنها بيش از اين مساله را كش ندهند، و با بهانهتراشى فرمان خدا را به تاخير نيندازند در پايان سخن خود اضافه كرد:" آنچه به شما دستور داده شده است انجام دهيد" (فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ).
موسى ع در پاسخ" گفت: خدا مىفرمايد: گاو مادهاى باشد زرد يك دست كه رنگ آن بينندگان را شاد و مسرور سازد" (قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ) [٢] خلاصه اين گاو بايد كاملا خوشرنگ و درخشنده باشد، آن چنان زيبا كه بينندگان را به اعجاب وادارد.
و عجب اين است كه باز هم به اين مقدار اكتفاء نكردند و هر بار با بهانهجويى كار خود را مشكلتر ساخته، و دايره وجود چنان گاوى را تنگتر نمودند.
" چرا كه اين گاو براى ما مبهم شده" (إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَيْنا).
[١]" فارض" چنان كه راغب در مفردات مىگويد به معنى گاو مسن است، ولى بعضى از مفسران گفتهاند گاوى است كه مخصوصا به مرحلهاى از پيرى رسيده كه ديگر زاد و ولد نمىكند، و" عوان" به معنى ميانسال است.
[٢]" فاقع" به معنى زرد خالص و يك دست است.