تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٤ - تفسير گروه سوم (منافقان)
سپس قرآن در آيه بعد به اين واقعيت اشاره مىكند كه نفاق در واقع يك نوع بيمارى است، انسان سالم يك چهره بيشتر ندارد، هماهنگى كامل در ميان روح و جسم او حكمفرما است، چرا كه ظاهر و باطن و روح و جسم همه مكمل يكديگرند اگر مؤمن است، تمام وجود او فرياد ايمان مىكشد و اگر منحرف شود باز هم ظاهر و باطن او نشان دهنده انحراف است، اين دوگانگى جسم و روح درد تازه و بيمارى اضافى است، اين يك نوع تضاد و ناهماهنگى و از هم گسستگى است كه حاكم بر وجود انسان مىشود.
مىگويد:" در دلهاى آنها بيمارى خاصى است" (فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ).
اما از آنجا كه در نظام آفرينش، هر كس در مسيرى قرار گرفت و وسائل آن را فراهم ساخت در همان مسير، رو به جلو مىرود، و يا به تعبير ديگر تراكم اعمال و افكار انسان در يك مسير آن را پررنگتر و راسختر مىسازد، قرآن اضافه مىكند:" خداوند هم بر بيمارى آنها مىافزايد" (فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً).
و از آنجا كه سرمايه اصلى منافقان، دروغ است و تا بتوانند، تناقضها را كه در زندگيشان ديده مىشود با آن توجيه كنند، در پايان آيه مىفرمايد:" براى آنها عذاب اليمى است بخاطر دروغهايى كه مىگفتند" (وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ).
ما برنامهاى جز اصلاح در تمام زندگى خود نداشته و نداريم!