ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٧٩ - بحث روايتى(رواياتى در باره ماجراى رفتار و گفتار منافقانه عبد الله ابن ابى و نزول آيات مربوطه)
تعالى به من خبر داد كه آن منافق چه گفت، و شترم كجا است. شتر من در دره است.
اصحاب رفتند و شتر را در همانجا كه فرموده بود يافته با خود آوردند، و آن منافق هم ايمان آورد.
و همين كه لشگر به مدينه برگشت ديدند رفاعة بن زيد در تابوت است، و او فردى از قبيله بنى قينقاع، و از بزرگان يهود بود كه در همان روز مرده بود.
زيد بن ارقم مىگويد: بعد از آنكه رسول خدا ٦ به مدينه رسيد من از شدت اندوه و شرم خانهنشين شدم، تا آنكه سوره منافقون در تصديق زيد، و تكذيب عبد اللَّه بن ابى نازل شد. آن گاه رسول خدا ٦ گوش زيد را گرفته او را از خانهاش بيرون آورد، و فرمود: اى پسر! زبانت راست گفت، و گوشت درست شنيده بود، و دلت درست فهميده بود، و خداى تعالى در تصديق آنچه گفتى قرآنى نازل كرد.
عبد اللَّه بن ابى در آن موقع در نزديكىهاى مدينه بود، و هنوز داخل مدينه نشده بود، همين كه خواست وارد شود، پسرش عبد اللَّه بن عبد اللَّه بن ابى سر راه پدر آمد، و شتر خود را در وسط جاده خوابانيد، و از ورود پدرش جلوگيرى كرد، و به پدر گفت: واى بر تو اين چه كارى بود كه كردى؟ و به پدر خود گفت: به خدا سوگند جز با اذن رسول خدا ٦ نمىتوانى و نمىگذارم داخل مدينه شوى، تا بفهمى عزيزتر كيست، و ذليلتر چه كسى است. عبد اللَّه شكايت خود از پسرش را به رسول خدا ٦ پيام داد. رسول خدا ٦ شخصى را فرستاد تا به پسر او بگويد مزاحم پدرش نشود. پسر گفت: حالا كه دستور رسول خدا ٦ رسيده كارى به كارت ندارم. عبد اللَّه بن ابى داخل مدينه شد، و چند روزى بيش نگذشت كه بيمار شد و مرد.
وقتى سوره منافقون نازل شد، و دروغ عبد اللَّه برملا گشت، مردم به اطلاعش رساندند كه چند آيه شديد اللحن در بارهات نازل شده، مقتضى است نزد رسول خدا ٦ روى تا آن جناب برايت استغفار كند، عبد اللَّه در پاسخ سرى تكان داد، و گفت: به من گفتيد به او ايمان آورم، آوردم. تكليف كرديد زكات مالم را بدهم دادم، ديگر چيزى نمانده كه بگوييد برايش سجده هم بكنم. و در همين سر تكان دادنش اين آيه نازل شد كه:
( وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ) ...(لا يَعْلَمُونَ )[١].
مؤلف: جزئيات اين داستان كه در اين حديث آمده از چند روايت مختلف گرفته
[١] مجمع البيان، ج ١٠، ص ٢٩٢- ٢٩٥.