ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٥٧ - شرح آيه و الذين تبوؤا الدار و الإيمان كه متضمن مدح انصار در چشم نداشتنشان به اموالى كه بين مهاجران تقسيم شد مىباشد
مهاجرين برمىگردد. و مراد، قبل از آمدنشان و هجرتشان به مدينه است.
(يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ)- يعنى مردم مدينه كسانى را كه از مكه به سويشان هجرت مىكنند به خاطر اينكه از دار كفر به دار ايمان و به مجتمع مسلمين هجرت مىكنند دوست مىدارند.
(وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا)- ضمير در لا يجدون و در صدورهم به انصار برمىگردد، مىفرمايد: انصار در باطن خود حاجتى نمىيابند. و ضمير أوتوا به مهاجرين برمىگردد، و منظور از حاجت بدانچه به مهاجرين دادند، اين است كه چشم داشتى به فىء بنى النضير نداشتند. و كلمه من در مما أوتوا به قول بعضى[١] بيانيه، و به قول بعضى[٢] ديگر تبعيضى است. و معناى جمله اين است كه: انصار حتى به خاطرشان هم نگذشت كه چرا رسول خدا ٦ از فىء بنى النضير به مهاجرين داد و به ايشان نداد، و از اين بابت نه دلتنگ شدند، و نه حسد ورزيدند.
بعضى[٣] هم گفتهاند: مراد از حاجت، معلول حاجت است و آن حالتى است كه حاجت انسان را دچار آن مىسازد، يعنى حالت غيظ. و معناى جمله اين است كه: انصار در دل خود از اين بابت خشمى احساس نمىكنند.
(وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ)- ايثار به معناى اختيار و انتخاب چيزى بر غير آن است. و كلمه خصاصة به معناى فقر و حاجت است. راغب گفته: كلمه خصاص البيت به معناى شكاف خانه است، و اگر فقر را خصاصه خوانده است، بدين جهت است كه فقر نمىتواند شكاف حاجت را پر كند، و به همين جهت است كه از آن به كلمه خلة نيز تعبير مىكنند[٤].
و معناى آيه اين است كه: انصار، مهاجرين را بر خود مقدم مىدارند، هر چند كه خود مبتلا به فقر و حاجت باشند. و اين توصيف از توصيف سابق در مدح رساتر، و گرانقدرتر از آن است. پس در حقيقت اين آيه در معناى اين است كه بفرمايد: نه تنها چشمداشتى ندارند.
بلكه مهاجرين را مقدم بر خود مىدارند .
(وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)- راغب مىگويد: كلمه شح به معناى بخل توأم با حرص است، البته نه در يك مورد، بلكه در صورتى كه عادت شده باشد[٥].
[١] ( ١ و ٢ و ٣) روح المعانى، ج ٢٨، ص ٥٢.
[٢] ( ١ و ٢ و ٣) روح المعانى، ج ٢٨، ص ٥٢.
[٣] ( ١ و ٢ و ٣) روح المعانى، ج ٢٨، ص ٥٢.
[٤] مفردات راغب، ماده خص .
[٥] مفردات راغب، ماده شح .