ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٣٢ - بيان اينكه آيه و لقد علمتم النشأة الأولى فلو لا تذكرون مبتنى بر قياس نيست
آن دارند برطرف مىسازد، پس با اثبات امكان ديگر استبعاد معنايى ندارد.
[بيان اينكه آيه:(وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ) مبتنى بر قياس نيست]
و اين برهان- به طورى كه ملاحظه كرديد- برهان بر امكان حشر بدنها است، و حاصلش اين است كه: بدنى كه در قيامت زنده مىشود، و پاداش يا كيفر مىبيند مثل بدن دنيوى است، و وقتى جايز باشد بدنى دنيايى خلق شود و زنده گردد، بدنى اخروى نيز ممكن است خلق و زنده گردد، چون اين بدن مثل آن بدن است، و حكم امثال در جواز و عدم جواز، يكى است.
و تعجب از زمخشرى است كه در تفسير اين آيه گفته است: اين آيه دلالت دارد بر اينكه قياس، عملى است صحيح، براى اينكه منكرين معاد را توبيخ مىكند كه چرا قياس نكرديد، و با مقايسه نشاه آخرت به نشاه دنيا به امكان آن پى نبرديد؟[١].
و تعجب ما از اين جهت است كه وى ميان قياس برهانى و قياس فقهى فرق نگذاشته، آنچه در آيه شريفه آمده قياسى است برهانى و منطقى، و آنچه وى برايش استدلال كرده قياسى است فقهى كه (اولا آيه شريفه هيچ دلالتى بر حجيت و اعتبار آن ندارد، و ثانيا قياس برهانى مفيد علم است، و قياس فقهى) مفيد ظن است، و هيچ ربطى بهم ندارند.
در روح المعانى در ذيل آيه شريفه كه فرموده:(فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ) مىگويد: چرا متوجه نمىشويد، كه آن كس كه قادر بر خلقت نشاه اول است نسبت به نشاه دوم قادرتر است، براى اينكه صنع آن كمتر است و كار كمترى مىبرد، زيرا در نشاه اول چيزى در دست نبود، ولى در نشاه دوم مواد اصلى در دست است، و هر موجودى فرمولش معين شده و الگويش مشخص گشته، و بنا بر اين استدلالى كه با آيه شريفه كردهاند براى اعتبار قياس درست مىشود، و ليكن بعضى اشكال كردهاند كه آيه تنها دلالت دارد بر قياس اولويت، نه بر قياس اصطلاحى، چون آنچه در آيه آمده قياس اولويت است. سادهتر اينكه: آيه تنها مىفرمايد خدا به طريق اولى قادر بر بعث است[٢].
همان اشكالى كه به زمخشرى وارد بود به وى نيز وارد است، به اضافه اين اشكال كه قياس در آيه، قياس اولويت هم نيست، زيرا جامع بين نشاه اولى و نشاه آخرت اين است كه:
اين دو نشاه مثل همند، و مبدأ قياس اين است كه حكم امثال در جواز و عدم جواز يكى است.
[١] تفسير كشاف، ج ٤، ص ٤٦٥.
[٢] تفسير روح المعانى، ج ٢٧، ص ١٤٨.