ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٨٥ - رواياتى در باره انديشه كردن در باره خدا، در ذيل آيه و أن إلى ربك المنتهى
صورت وقف در آورده باشد كه ديگر ورثهاش آن را به ارث نبرند. سوم سنت هدايتى كه باب كرده باشد و بعد از مرگش مردم به آن سنت عمل كنند و راه درست را بروند. و چهارم فرزند صالحى كه بعد از مردن خود او براى پدر استغفار كند[١].
مؤلف: اين سه روايت- كه البته در اين معنا روايات بسيار زياد ديگرى نيز از ائمه اهل بيت (ع) هست- در حقيقت، سعى در آيه شريفه(وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى) را توسعه مىدهد، كه قبلا هم به آن اشاره كرديم.
[رواياتى در باره انديشه كردن در باره خدا، در ذيل آيه:(وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى)]
و در اصول كافى به سند خود از سليمان بن خالد روايت كرده كه گفت: امام صادق (ع) فرمود: خداى تعالى مىفرمايد:(وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى)، پس بايد از اين كلام اين نتيجه را هم گرفت كه وقتى رشته بگومگوها به خداى تعالى كشيده شد، ديگر بايد دم فرو بست، و در آن وادى قدم نگذاشت[٢].
مؤلف: اين استفادهاى كه امام از آيه مذكور كرده، در حقيقت توسعهاى است كه در معناى انتهاء داده است.
و نيز در همان كتاب به سند خود از ابى عبيده حذاء روايت كرده كه گفت: امام ابو جعفر (ع) به من فرمود: اى زياد زنهار از خصومتها بپرهيز، كه خصومت آدمى را به مرض شك مبتلا مىكند، و عمل انسان را حبط و بىاثر مىسازد، و صاحبش را هلاك مىكند، و اى بسا يك كلمه از زبان او در آيد، كه به جرم آن ديگر آمرزيده نشود، آرى در گذشته نيز مردمى بودند كه علم آن وظايفى كه داشتند رها كردند، و به طلب علمى برخاستند كه ربطى به وظائفشان نداشت، و در نتيجه بگومگوهايشان به خدا منتهى شد، و در آن مساله دچار حيرت شدند، به طورى كه اگر يكى از آنها را از جلو صدا مىزدند او به عقب سر خود بر مىگشت كه ببيند كيست كه صدايش مىزند، و يا از عقب سر صدايش مىزدند، او به شخصى كه پيش رويش بود پاسخ مىداد، و نيز مىگويد: در روايتى ديگر فرمود: در زمين سرگردان شدند[٣] و در الدر المنثور است كه: ابو الشيخ از ابو ذر روايت كرده كه گفت: رسول خدا ٦ فرمود: در خلقت (كه آثار صنع خدا است هر چه مىخواهيد) تفكر بكنيد، ولى در خود خدا تفكر مكنيد، كه هلاك مىشويد[٤].
[١] خصال، ج ١، ص ١٥١، ح ١٨٤.
[٢] اصول كافى، ج ١، ص ٩٢، ح ٢.
[٣] اصول كافى، ج ١، ص ٩٢، ح ٤.
[٤] الدر المنثور، ج ٦، ص ١٣٠.