ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٢١ - مقصود از چهارمى بودن خدا براى سه نجوى كننده و ششمى بودن او براى پنج نجوى كننده
(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) استفهام در اين آيه انكارى است. و منظور از رؤيت، علم يقينى است، كه بر اساس استعاره آن را رؤيت خوانده. و اين جمله مقدمهاى است كه مضمون جملات بعدى را تعليل مىكند. و حاصل مجموع آيه اين است كه: اگر گفتيم اهل نجوى هر چند نفر باشند خدا هم يك نفر است با ايشان، براى اين است كه خدا آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند.
[مقصود از چهارمى بودن خدا براى سه نجوى كننده و ششمى بودن او براى پنج نجوى كننده]
(ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ ...) كلمه نجوى مصدر و به معناى تناجى يعنى با يكديگر بيخ گوشى سخن گفتن است. و ضميرهاى مفرد در آيه همه به خداى سبحان برمىگردد. و مراد از دو جمله رابعهم و سادسهم كسى است كه با شركت خود عدد سه را چهار و عدد پنج را شش مىسازد.
مىفرمايد: اگر اهل نجوى سه نفر باشند چهارميشان خدا است، و اگر پنج نفر باشند ششمى آنها خدا است، چون خدا با ايشان و عالم به اسرار ايشان است. همان طور كه گفتيم در اول آيه مساله آگاهى خدا را ذكر كرد، و فرمود:(أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ...)، و در آخر آيه براى بار دوم مىفرمايد:(إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ).
(وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ)- يعنى و نه كمتر از اينها و نه بيشتر. با آوردن اين دو كلمه اطلاقى به كلام داد كه شامل تمامى اعداد اهل نجوى بگردد. اما كلمه أدنى شامل كمتر از سه نفر يعنى دو نفر و شامل كمتر از پنج نفر يعنى چهار نفر مىشود. و اما كلمه اكثر شامل عدد شش و بالاتر مىشود.
و از لطف سياق اين آيه آن است كه با آوردن عدد سه، چهار، پنج، و شش، ترتيب اعداد را رعايت كرده، بدون اينكه يكى از آنها را تكرار كرده باشد، چون ممكن بود بفرمايد: هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است، و هيچ نجواى چهار نفرى نيست، مگر آنكه او پنجمى آنان است، و هيچ نجواى پنج نفرى نيست، مگر آنكه او ششمى ايشان است.
(إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا)- منظور از با ايشان بودن خدا با ايشان بودن از حيث علم و آگاهى به سخنانى است كه بيخ گوش يكديگر مىگويند، مىفرمايد: خداى تعالى در اين نجوى شريك ايشان است.
با اين بيان روشن مىشود كه منظور از چهارم بودن خدا براى سه نفر اهل نجوى و ششم بودن براى پنج نفر اهل نجوى همين است كه: خدا با ايشان است در علم، و مشترك با آنان است در اطلاع بر سخنان سرى آنها، نه اينكه خداى تعالى عدد سه نفر آنان را به صورت