ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٠٢ - ذكر آيت پرواز پرندگان(أ و لم يروا إلى الطير و بيان وجه اينكه فرمود جز خدا كسى طيور را در فضا نگه نمىدارد
براى همه شناخته شده نيست، مثل ماندن مرغان در فضا و آمد و شد كردن در هوا، كه در بدو نظر سؤال انگيز است، و به محض مشاهده آن انسان را منتقل به خداى سبحان مىكند، و مىفهماند سبب حقيقى و اعلاى پيدايش مرغان، خداست، و پروازشان هم مستند به او است.
و بعضى ديگر اينطور نيستند، نظير ايستادن و زندگى كردن انسان در روى زمين، كه انسان معمولى را منتقل به اين معنى نمىكند، و لذا مىبينيم خداى سبحان در كلامش نظر بندگان خود را به آن گونه امور جلب مىكند، تا زودتر و بهتر به وحدانيت خداى تعالى در ربوبيت پى ببرند.
و در كلام الهى نمونههاى بسيارى از اين قبيل امور آمده، نظير نگهداشتن آسمانها بدون ستون، و نگه داشتن زمين از متلاشى شدن، و نگه دارى كشتىها بر روى آب، و اختلاف ميوهها و رنگها و زبانها و امثال آن، كه سبب طبيعى نزديك آنها از نظرها پنهان است، و در نگاه اول ذهن از توجه به آن امور به آسانى منتقل مىشود به اينكه خدا آنها را ايجاد كرده، و اگر بعدها در اثر دقت و تحقيق متوجه سبب طبيعى و نزديك آن گردد، آن وقت در پديد آورنده سبب طبيعيش فكر مىكند، تا در آخر باز به خداى تعالى منتهى شود، و بفهمد كه(إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى).
در تفسير كشاف در پاسخ اينكه چرا در مقابل كلمه صافات نفرمود: قابضات ، و به جاى آن فعل(يَقْبِضْنَ) را آورد؟ مىگويد: علتش اين است كه اصل در طيران و پرواز، گشودن بالها است نه جمع كردن آنها، چون طيور در فضا مانند ماهيان در دريا شناورند، و اصل در شناورى باز كردن و گشودن بال است، و اما جمع كردن و بستن آن براى اين است كه به اين وسيله جلو برود، و از بالى كه زده بود نتيجه بگيرد، پس اصل در پرواز و شنا همان بال زدن است، و بدين جهت عمل اصلى را به صيغه اسم فاعل (صافات) آورد، و عمل غير اصلى را به صيغه فعل مضارع (يقبضن) تا بفهماند عمل طيور مانند ماهيان همان بال زدن است، و اما بال جمع كردن براى نتيجهگيرى از بال زدن است، و خودش مقصود اصلى نيست[١].
و اين سخن وقتى درست است كه آيه شريفه بخواهد يكى از آيات الهى را خاطرنشان سازد، آيتى كه از مجموع جمله(صافَّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ) استفاده مىشود، و آن مساله طيران است، ولى احتمال دارد آيه شريفه بخواهد دو آيت را ارائه دهد، يكى نيفتادن مرغان در حال بال زدن،
[١] تفسير كشاف، ج ٤، ص ٥٨١.