ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٧٧ - بحث روايتى(رواياتى در باره ماجراى رفتار و گفتار منافقانه عبد الله ابن ابى و نزول آيات مربوطه)
ايشان همان مثلى است كه آن شخص گفت: سمن كلبك ياكلك- سگت را چاق كن تا خودت را هم بخورد . آگاه باشيد به خدا اگر به مدينه برگشتيم تكليفمان را يكسره خواهيم كرد، آن كس كه عزيزتر است ذليلتر را بيرون خواهد نمود، و منظورش از كلمه عزيزتر خودش، و از كلمه ذليلتر رسول خدا ٦ بود.
سپس رو به حاضران كرد، و گفت: اين كارى است كه شما خود بر سر خود آورديد، مهاجرين را در شهر خود جاى داديد، و اموالتان را با ايشان تقسيم كرديد، امروز مزدش را به شما مىدهند، به خدا اگر پس مانده غذايتان را به جعالها نمىداديد، امروز سوار گردنتان نمىشدند، و گرسنگى مجبورشان مىكرد از شهر شما خارج گشته به عشاير و دوستان خود ملحق شوند.
در ميان حاضران از قبيله عبد اللَّه، جوان نورسى بود به نام زيد بن ارقم وقتى او اين سخنان را شنيد گفت: به خدا سوگند ذليل و بىكس و كار تويى كه حتى قومت هم دل خوشى از تو ندارند، و محمد هم از ناحيه خداى رحمان عزيز است، و هم همه مسلمانان دوستش دارند، به خدا بعد از اين سخنان كه از تو شنيدم تو را دوست نخواهم داشت. عبد اللَّه گفت: ساكت شو كودكى كه از همه كودكان بازيگوشتر بودى.
زيد بن ارقم بعد از خاتمه جنگ نزد رسول خدا ٦ رفت، و جريان را براى آن جناب نقل كرد. رسول خدا ٦ در حال كوچ كردن بود، شخصى را فرستاد تا عبد اللَّه را حاضر كرد، فرمود: اى عبد اللَّه اين خبرها چيست كه از ناحيه تو به من مىرسد؟ گفت به خدايى كه كتاب بر تو نازل كرده هيچ يك از اين حرفها را من نزدهام، و زيد به شما دروغ گفته. حاضرين از انصار عرضه داشتند: يا رسول اللَّه ٦ او ريش سفيد ما و بزرگ ما است، شما سخنان يك جوان از جوانان انصار را در باره او نپذير، ممكن است اين جوان اشتباه ملتفت شده باشد، و سخنان عبد اللَّه را نفهميده باشد.
رسول خدا ٦ عبد اللَّه را معذور داشت، و زيد از هر طرف از ناحيه انصار مورد ملامت قرار گرفت.
رسول خدا ٦ قبل از ظهر مختصرى قيلوله و استراحت كرد و سپس دستور حركت داد. اسيد بن حضير به خدمتش آمد، و آن جناب را به نبوت تحيت داد، (يعنى گفت السلام عليك يا نبى اللَّه)، سپس گفت: يا رسول اللَّه! شما در ساعتى حركت كردى كه هيچ وقت در آن ساعت حركت نمىكردى؟ فرمود: مگر نشنيدى رفيقتان چه گفته؟