ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٥٩ - بحث روايتى رواياتى در باره ماجراى اخراج و تبعيد بنى النضير، و چشم پوشى انصار از غنائم آنان براى تقسيم بين مهاجرين
گفته: سبب نزول اين آيه چنين بود كه در مدينه سه طايفه و دودمان از يهوديان زندگى مىكردند، يكى بنى النضير بود، و يكى بنى قريظه، و يكى بنى قينقاع. و اين سه طايفه با رسول خدا ٦ عهدى داشتند كه تا مدتى مورد احترام بود، و بعدا يهوديان آن عهد را شكستند.
و سبب اين عهدشكنى در بنى النضير اين بود كه مردى از اصحاب آن جناب دو نفر را ترور كرده بود، و قرار شد كه به صاحبان خون، ديه و خونبها بپردازند، رسول خدا ٦ به ميان بنى النضير آمد تا از آنان مقدارى پول براى اين منظور قرض كند. در بين افراد بنى النضير كعب بن اشرف بود كه رسول خدا ٦ بر وى در آمد. كعب گفت: مرحبا اى ابو القاسم، خوش آمدى. و برخاست و چنين وانمود كرد كه مىخواهد طعامى درست كند، ولى در دل نقشه كشتن آن جناب را مىريخت، و در سر مىپروراند كه بعد از كشتن آن جناب بر سر اصحابش بتازد. در همين حال جبرئيل نازل و جريان را به آن جناب اطلاع داد. حضرت برخاست و به مدينه برگشت، و به محمد بن مسلمه انصارى فرمود: برو در قبيله بنى النضير، و به مردم آنجا بگو كه خداى عز و جل توطئه شما را به من خبر داد، يا از سرزمين ما بيرون شويد، و يا آماده جنگ باشيد. آنان گفتند از بلاد تو بيرون مىشويم.
از سوى ديگر عبد اللَّه بن ابى شخصى را نزد ايشان فرستاد كه بيرون نرويد، و هم چنان در محل خود بمانيد، و با محمد جنگ كنيد كه اگر چنين كنيد من با قوم خود و هم سوگندانم شما را يارى خواهم كرد، و اگر هم بيرون برويد من نيز با شما بيرون مىآيم، و اگر قتال كنيد با شما در قتال همدست مىشوم. قبيله بنى النضير چون اين وعده را شنيدند دلگرم شده، تصميم گرفتند بمانند، و به اصلاح قلعهها پرداخته آماده جنگ شدند، و شخصى را نزد رسول خدا ٦ فرستادند كه ما از ديار خود بيرون نمىرويم، هر كارى كه مىخواهى بكن. رسول خدا ٦ برخاست و تكبير گفت، اصحابش يكصدا تكبير گفتند. به امير المؤمنين فرمود: تو پيشاپيش لشكر به قبيله بنى النضير برو. امير المؤمنين بيرق جنگ را برداشت، و به راه افتاد، و رسول خدا ٦ قلعه آنان را محاصره كرد، و عبد اللَّه بن ابى به كمك آنان نيامد، و بدينسان ايشان را فريب داد.
رسول خدا ٦ به هر يك از قلعههاى ايشان كه نزديك مىشد آن قلعه را خراب مىكردند، و به قلعه بعدى منتقل مىشدند. و با اينكه بعضى از يهوديان خانههاى گران بها داشتند، رسول خدا ٦ دستور داد درختان