ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥٥ - توضيح مقصود از اول ، آخر ، ظاهر و باطن بودن خداى سبحان
(وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ).
بعضى[١] از مفسرين اسماى چهارگانه را اينطور معنا كردهاند كه: او اول است، براى اينكه قبل از هر چيز بوده، و آخر است چون بعد از هلاك و فناى هر چيز هست، و ظاهر است چون ادلهاى بسيار بر وجودش دلالت مىكند، و باطن است چون عالم به تمامى اشياء هست، و احدى نيست كه از او داناتر باشد.
بعضى[٢] ديگر گفتهاند: اول يعنى بىابتدا، و آخر يعنى بىانتها، و ظاهر يعنى بدون اقتراب، و باطن يعنى بدون احتجاب[٣].
البته در اين ميان اقوال ديگرى نيز هست كه دلچسب نيست و لذا از نقل آنها صرفنظر كرديم.
(هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ) تفسير اين آيه در سوره اعراف و يونس و هود و فرقان و قاف گذشت.
(ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها) تفسير و بحث مفصل پيرامون معناى عرش در سوره اعراف آيه ٥٤ گذشت، و در آنجا گفتيم كه استواى بر عرش كنايه است از شروع در تدبير ملك وجود[٤]، و به همين جهت است كه دنبال استواى بر عرش مساله علم به جزئيات احوال موجودات آسمانى و زمين را ذكر كرده، چون علم از لوازم تدبير است.
(يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها)- كلمه ولوج كه مصدر فعل مضارع يلج است- به طورى كه راغب گفته-[٥] به معناى داخل شدن چيزى در محلى تنگ است، و كلمه عروج به معناى بالا رفتن است، و معناى آيه اين
[١] ( ١ و ٢) مجمع البيان، ج ٩، ص ٢٣٠.
[٢] ( ١ و ٢) مجمع البيان، ج ٩، ص ٢٣٠.
[٣] هر چيزى كه ظاهر مىشود به خاطر نزديك شدن است، و هر چيزى كه باطن مىشود به خاطر حجاب است، و خدا بدون نزديك شدن ظاهر و بدون در پرده شدن باطن است. مترجم .
[٤] چون ما در عرف بشرى خود تخت سلطنتى را عبارت از مكانى مىدانيم كه همه اوامر مربوط به اداره كشور از آنجا صادر، و همه لوائح و نامهها در آنجا به توشيح مىرسد، قرآن نيز به حكم چون كه با كودك سر و كارت فتاد ... به زبان بشرى سخن گفته، مقام تدبير خداى تعالى و مصدريت اوامرش را عرش خوانده، نه اينكه خواسته باشد العياذ باللَّه براى او تختى پايهدار اثبات كند. مترجم .
[٥] مفردات راغب، ماده ولج .