صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٩
بود، هرگز این پیشرفت را نمىکردید. شما هر کدام وارد بودید و همه وارد بودند همان روز در این نهضت و در آنوقتى که شور این نهضت بود و فشار از آن طرف و از این طرف، این توجه این معنا را دارید و خودتان الان برگردید به آن حالى که در آنوقت داشتید، مىدانید که هیچ چیز مطرح نبود آنوقت، همه یک توجه، و از خودمان غفلت کرده بودیم آنهایى که توى خیابانها و بالاى پشت بامها شب و روز فریاد مىزدند و الله اکبر مىگفتند و مبارزه مىکردند و با هیچ، با همه چیز مقابله مىکردند اینها ابدا توجه به اینکه ما منزلمان چه جورى است، خانهمان آیا داریم یا نه، هیچ ابدا این مطرح نبود. آن زاغه نشینهاى اطراف تهران که یک دفعه من در تلویزیون دیدم وضعشان را، و دیدم روحشان را، که وضعشان، خوب به مشاهده دیدم که عده زیادى در یک زاغهاى، در یک سوراخى رفت و آمد مىکنند و بعد که پرسید یکى از آنها، که شماچه مىکنید؟ روزها چه مىکنید؟ گفت ما صبح که مىشود با بچههایمان راه مىافتیم مىرویم تظاهرات. فکر اینکه حالا ما منزلمان این زاغه است و زندگىمان اینطورى است، این فکر از سر مردم پریده بود. همه فکر متوجه و متمرکز شده بود در یک جهت و آن اینکه این رژیم نباید باشد، ما نمىخواهیم اینها را مرگ بر شاه، ما جمهورى اسلامىمىخواهیم. این رمز بود از براى اینکه شما پیروز شدید. توجه به خودمان نه، توجه به مقصد. همه رو به مقصد بودیم. رو به خودمان نبودیم. همه آن طرف نگاه مىکردیم. این طرف که عبارت از وضع خودمان بود، هیچ توجه به آن نداشتیم. از این جهت پیروز شدیم. لکن خوب پیروزى تا کجا رسیده است، تا اینجا که این بنیان ظلم اساسش شکسته شد و رفت لکن ریشههاش که هست، حالا به پیروزى ما نرسیدیم.
پرداختن به گرفتارىهاى شخصى و غفلت از مقصد مایه توقف نهضت
آنى که الان ما رایک قدرى به نگرانى مىکشد، این است که ملت حالا برگشته به اینکه حال خودش را دارد مىبیند، بین راه از مقصد دست برداشته، متوجه شده است به حال خودش. خانه نداریم یک عده کثیرى به اینکه ما خانه نداریم، خانه مىخواهیم. یک عده کثیرى به اینکه ما، در ادارهمان مثلاً چطور است. یک عده کثیرى به اینکه مثلاً در دانشگاه چطورى است. از آن حال انقلابى که این ملت داشت و حال توجه به مقصد و غفلت از حالات خودش و گرفتارى خودش بیرون آمده است ملت، سرتاسر کشور اینجورى است الان که همه الان یک توجه به چیز دیگرى هم پیدا کردهاند و آن اینکه گرفتارىهاى خودمان. هر کسى الان، الان روزى چقدر کاغذ براى ما مىآید، چقدر مراجعات به جاهاى دیگرى هست، چقدر مراجعات به دولت هست و همه شکایت از وضع خودشان و دامن مىزند به این مطلب اینکه دستهایى که الان در کار است که این نهضت را در نیمه راه متوقف کند.
آنها دست زدند به یک تبلیغاتى و آن اینکه: چه شد تاکنون چه شده است؟ خوب، این هم جمهورى اسلامى، باز هم براى فقرا فکرى نشده است، براى ادارى فکر نشده است، باز هم بعضى از همان مهرهها هستند باز هم کذا هى اشکالتراشى، از همه اطراف عمال آنهایى که مىخواهند نگذارند