صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٦
قانون اسلام باشد. اگر یک جمهورى باشد که قانونش قانون اسلام نباشد، این آن نیست که ملت ما مىخواهند و رأى بر آن دادند. اینهمه خون دادند مردم به اینکه اسلام تحقق پیدا بکند، دنباله کار انبیاست، دنباله کار رسول خداست، دنباله کار امیرالمومنین علیه السلام است، دنباله کار سیدالشهدا است سیدالشهدا خونش را داده براى همین که اسلام تحقق پیدا بکند، یزید مىخواست اسلام را از بین ببرد. ما دنبال این هستیم که اسلام تحقق پیدا بکند، جمهورى اسلامىپیدا کردیم کافى است براى ما. ما در هر یک از مواردى که هست، در تمام شؤون مملکت مان مىخواهیم که احکام اسلام باشد، قرآن حکومت کند بر ما، قانون اسلام بر ما حکومت کند، هیچ کس دیگر حکومت نداشته باشد و ما الان بین راه هستیم و نرسیدهایم به مقصد.
عمال اجانب چون از اسلام مىترسند، هر چیزى که ترویج از اسلام بکند از او مىترسند
معالاسف مىبینید که در اطراف، خصوصاً در اطراف شما، مفسده جوها افتادهاند و مىخواهند نگذارند این کار را انجام بگیرد. اینها عمال خارجى هستند، اینها اشخاصى نیستند که براى ملت ما بخواهند دلسوز باشند، اینها مىخواهند که این جمهورى اسلامىکه از آن مىترسند و اربابانشان هم از همین جمهورى اسلامى، از اسم اسلام مىترسند و لهذا عمالشان به این راه افتادند که جمهورى لازم نیست جمهورى اسلامىباشد، خوب، جمهورى باشد، جمهورى ایرانى باشد، جمهورى دموکراتیک باشد. این براى این است که اینها از اسلام مىترسند، از اسلام آن چیزهائى که باید نبینند دیدند، اسلام تو دهنى به آنها زد و بیرونشان کرد از مملکت. اینها از این مىترسند و لهذا کوشش مىکنند خودشان و عمالشان که به هر صورت هستند، آنهایى که به هر صورت هستند کوشش مىکنند که این کلمه اسلام تو کار نباشد هر چه مىخواهد جایش باشد. آنها راضى هستند که هر چه جاى کلمه جمهورى اسلامى، هر چه مىخواهید بگذارید، اسلام نباشد دیگر هر چه مىخواهد باشد.
در مملکت ما روحانى قدرت نداشته باشد ولو کمونیست قدرت داشته باشد. اینها دنبال این هستند، اینها از روحانى مىترسند و از اسلام مىترسند، چون از اسلام مىترسند، از آن کسانى که مروج اسلام هستند مىترسند. از منبرى مىترسند براى اینکه مروج اسلام است، از روحانى و اهل محراب مىترسند براى اینکه مروج اسلام است. چون از اسلام مىترسند هر چیزى که دنباله اسلام باشد، هر چیزى که ترویج از اسلام بکند از او مىترسند و نمىخواهند او را.
و لهذا نعمه اینکه لازم نیست که اسلام باشد، جمهورى باشد جمهورى دمکراتیک باشد، لازم نیست که اسلام پهلویش بگذارید، اسلام باشد منهاى روحانیت، روحانیت نباشد ولو اسلام باشد. معنایش این است که اسلام باشد منهاى اسلام. اگر روحانیت نباشد اسلام را هیچ کس نمىتواند نگه دارد. اینها اصلاً نقشه بر این است که اسلام نباشد براى اینکه اینها سیلى خوردند از اسلام احساس کردهاند الان که اسلام است که این پیروزى را حاصل کرده، شهادت است که این پیروزى را حاصل