صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٩
ممالک به اصطلاح اسلامى تمامشان مشترک المنافع و پشتیبان یکدیگر هستند
ابر قدرتها مثل آمریکا، شوروى، چین، انگلستان، اینها همه پشتیبان قدرت طاغوتى بودند. بىجهت نبود که من وقتى خواستم از کویت عبور کنم اجازه ندادند، بیخود نبود که دولت عراق جدیت کرد که یا ما ساکت باشیم و یا آنجا نباشیم، براى اینکه همه با هم بودند، قواى شیطانى با هم بودند. و من در آنجا وقتى دیدم حتى از رفتن من به کویت مانع شدند و گفتند از هر جا که آمدهاى برگرد، و ما مجبور شدیم به عراق برگردیم. مهم مسأله این نیست که فقط کویت اینچنین باشد، این ممالک به اصطلاح اسلامى تمامشان با هم مشترکالمنافع و همه پشتیبان یکدیگر هستند. اینها نخواهند گذاشت ما در آنجا بمانیم و بدین خاطر بنا گذاشتیم به مملکتى برویم که دیگر تحت تأثیر نباشد. ما فرانسه را انتخاب کردیم و آنجا رفتیم و آنها هم پشیمان شدند، هم عراق و هم دولت ایران، چرا که در پاریس دست ما براى تبلیغات باز بود. ما مطالب و مسائل ایران را به همه جاى دنیا رساندیم و با بعضى که از آمریکا مىآمدند مصاحبههاى تلویزیونى انجام مىشد و در تمام آمریکا (آنطور که مىگفتند) و در بسیارى از مناطق مثل کانادا پخش و مطالب ما در آمریکا هم پخش مىشد. آنهائى که خودشان را منتسب به اسلام مىدانستند و هم آنهائى که از اسلام خارج بودند به پشتیبانى طاغوت پرداختند، اما ملت ما با قدرت پیش رفت. آیا در آنوقت ملت تفنگ داشت؟ مسلسل داشت؟ تانک داشت؟ توپ داشت؟ هیچ نداشت، لکن یک چیز دیگر بود و آن معنویات و ایمان به خدا بود و ایمان آنچنان قدرت به ملت داد که افرادى که قبلاً از صداى تفنگ مىترسیدند دیگر از تانک هم هراسى در دل راه ندادند.
قدرت الهى باعث جمع شدن قواى روحانى و قواى مادى شد.
آن که در دو سال قبل از سایه یک پاسبان مىترسید حالا از سپهبد هم نمىترسد. یکى از دوستان ما گفت چند تا بچه در شیراز دور یک صاحب منصبى جمع شدند و به او گفتند که بگو زنده باد فلانى و مرده باد فلانى. صاحب منصب همین طور که ایستاده بود و مىگفت بروید، وقتى مرا دید، گفت آقا بیا و مرا از دست اینها نجات بده و بعد ایستاد و همان را که بچهها به او مىگفتند با فریاد بلند گفت. ملت ما همه با هم یک مطلب مىگفتند و این باعث شد که قواى روحانى و قواى مادى با هم جمع شوند. این کار از غیر خدا بر نمىآمد. این قدرت، یک قدرت الهى بود. در پاریس شخصى پیش من آمد، از دهات اطراف خود که رفته بود تعریف کرد و مىگفت صبح که مىشود آن عالم ده جلو مىافتد و مردم دنبال او تظاهرات مىکنند. گفت همه دهات اینطور شده است و یکى را اسم برد که من به یکى از دهات آنجا رفتم. یک قلعهاى است در بیابان در نزد یک کوه، دیدم اینها هم همان معنى را مىگویند. من در همان جا اعتقادم این شد که یک دست غیبى در کار است، و الا کارهاى بشرى یک شعاع خاصى دارد. این همان عقیده و ایمان است که در صدر اسلام هم بوده است. در آنوقت مسلمانان ١٠ تا ١٥ نفرشان یک شتر داشتند، لشکرهاى رسول الله و لشکر مسلمین هر چند نفرشان یک شمشیر داشتند آن هم یک شمشیر کهنه، اما با این حال بر امپراطورى ایران و روم غلبه کردند. عده پیشقراول روم ٦٠ هزار نفر و