صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١٧
ببینید براى اینکه یا یک کودتائى بکنند یا یک حملهاى بکنند یا لااقل شلوغکارىها را زیاد بکنند، فلج بکنند مملکت را، درست الان آن نقشهاى که اول بود به یک جور دیگر. اول که رضاخان آمد آن نقشهاى که آنوقت بود براى جدا کردن این قوا از هم، دانشگاه را از مدارس دینى، بازار را از اینها هر دو، کشاورزها را از همه، همه را علیحده. علیحده، احزاب سیاسى زیاد درست مىکردند، جبهههاى مختلف درست مىکردند، همه براى این بود که مبادا یک وقت اینها، آنها با هم مجتمع بشوند. آنوقت احساس نکرده بودند، لمس نکرده بودند مطلب را لکن به طور کلى مىدانستند، مىفهمیدند این مطلب را، مىخواستند این کار بشود.
بعد که این نهضت الهى پیدا شد و این گروههاى مختلف با هم جمع شدند و یک گروه پیدا شد دیگر صحبت از این گروههاى دیگر نبود، همه یک گروه اسلامى بودند، در دانشگاه مىرفتى فریاد این بود که مرگ بر این کذا و اسلام کذا، در پیش کشاورزان مىرفتى همین طور، در کارخانهها هم مىرفتید، همین طور، در - عرض کنم که - بازار هم مىرفتید همین طور. هر جا که مىرفتید، همه با هم یکصدا یک مطلب داشتید و این سد را شکستید. این دشمنهاى شما لمس کردند این مطلب را. آنوقت علمى بود، حالا عینى شد که لمس کردند این مطلب را که با انسجام این قوا با هم، دانشگاه و روحانى با هم، همه بازار با هم، با کارگر و - عرض بکنم - سایرین، ادارى و غیر ادارى با هم، اینها وقتى منسجم شدند حتى ابر قدرتها نمىتوانند کارى انجام بدهند چنانچه نتوانستند و همه در صدد این بودند که محمدرضا را نگه دارند، نه ابرقدرتها تنها، تمام قدرتهائى که بود، همه این مملکت اسلامى هم، همه پشتیبانى مىکردند یعنى من نیافتم یک کسى را که لفظا، بعضى از اینها به ما پیام مىدادند که ما همراهیم، لکن ما نمىتوانستیم باور کنیم لکن همهشان با هم متحد بودند براى اینکه این جانور را حفظش کنند اینجا و نتوانستند. چرا نتوانستند؟ براى اینکه همهتان با هم یک صحبتى مىکردید. یک ملت وقتى همه آن یک چیزى داشت - نمىشود - یک چیزى را خواست، نمىشود خلافش کرد. خلاف خواست یک ملت نمىشود عمل کرد، عملى نیست در دنیا. حالا که اینها لمس کردند این مطلب را که این اتحاد و انسجام یک همچو ضررى برایشان دارد و این نفت را ازشان گرفته است که الان دارند دنبالش روضه خوانى مىکنند و گریه مىکنند که نفت از دستمان رفته است، حالا دنبال این آمدهاند که باز آن مسائل را برگردانند، جدا کنند ملت را از هم، همه را از هم جدا کنند و معالاسف روشنفکرهاى ما هم غافلند از این معنا، غیر از آنهاشان که خائنند، یک دسته خائنند که با حساب کار مىکنند و براى غیر کار مىکنند، و بیشتر غافلند از مطلب. گروه گروه، صد گروه، صدها بیشتر، مثل اینکه صد گروه مثل اینکه تا حالا درست شده است، در این دو ماهى که شما به پیروزى رسیدید که با اتحاد به پیروزى رسیدید. حالا آن انسجام دارد باز مىشود، دارد از هم باز مىشود، گروه گروه مىشوند، هر گروهى جداى از هم، حسابشان جداى از هم، قلمشان مخالف با هم، قدمشان مخالف باهم. نتیجه چه مىشود؟ نتیجه مىشود که یک ملتى همانطورى که سابقاً و در این پنجاه و چند سال به واسطه این اختلافات مانتیجه بردهاند، دوباره همان مسائل پیش بیاید و همان اختلافات موجب این بشود که آنها