صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٧٢
خودش مالیات مىدهد.این یک طور سیستمى است که یک جور با عدالت رفتار شده و اگر چنانچه انشاءالله هم بشود، که دیگر هیچ احتیاجى به اینکه مردم زاید بر آن چیزى بدهند ندارد و البته حالا که باز آن ترتیب نشده است و امید است که بشود و اگر بشود هم یک درآمد بسیار سرشارى است که شاید همه چیز ما را اداره بکند و انشاءالله مملکت صحیح و سالم بشود و خودتان ادارهاش بکنید. مقصود عرضم این است که حتى رؤساى مالیه وقتى که در آنوقت که من بچه بودم و در آن طرفها بودم رئیس مالیهاش هم حراص بود نسبت به مردم و (را) چه مىکرد واز ژاندارمرى مثلاً چه مىکرد تا از مردم به زور چیز مىگرفت، به زور نه اینکه همان مالیات را مالیات و غلق به اصطلاح آنوقت که مالیات مىگرفت و مأمور هم غلق مىخواهد و آنجا هم باید برود وقتى که وارد مىشود باید آن کسى که به او وارد شد کدخداى ده چه بکند و چى برایش بیاورد. چه مصیبتهائى مردم داشتند از دست همین کسانى که به عنوان مأموریت، چه مأمور مالیه بود چه مأمور حکومت بود، مأمورین هم وقتى مىرفتند مردم را عذاب مىکردند و آنطور نبود که حضرت امیر (ع) دستور مىدهد که بروید صدا کنید آن آدمهایى که هستند براى زکات صدا کنید. بگوئید که (به حسب روایت) که زکاتتان را دادهاید یا ندادهاید؟ اگر گفتند دادهایم برگردید و آنها هم تخلف نمىکردند. وقتى یک حکومت آنطور شد و مردم در مقابل خدا مسؤول شدند و خداوند را شاهد دیدند آنها هم تخلف نمىکردند و آنها هم مالیاتى را که باید بدهند مىدادند، زکات را مىدادند، خمس را مىدادند.
امر بر جدیت مسؤولین در رفتار نیک با مردم و ایجاد یک محیط برادرى
در هر صورت عمده این است که همه ماها بدانیم که مسؤول هستیم پیش خداى تبارک و تعالى و همه بدانیم که عقل هم اقتضاء مىکند که به همانطورى که اسلام دستور داده با مردم رفتار بشود، حکومتها همانطور رفتار بکنند. وقتى که در صدر اسلام مأمورین رامىفرستادند، همان که سردار بود، همان که استاندار بود امام جماعت هم بود یعنى اینقدر مورد اعتماد مردم بود و مردم او را به عدالت مىشناختند که به او اقتدا مىکردند و با او نماز مىخواندند و همان هم جنگ مىرفت و مردم هم به او احترام مىکردند. اگر یک همچو چیزى بشود و ما بتوانیم که یک دستگاه دولتىاى که دولت اسلامىباشد، با مردم باشد. شما الان الحمدلله تا یک حدودى پیش رفته است این. مىدانید که ارتش همچو با مردم دور بود که در یک جمعیتى ارتش وارد نمىشد براى اینکه اگر مىآمد تا او مىآمد مثل اینکه لشکر مغول حمله کرده مردم مىرفتند کنار و اگر مردم مىخواستند بیایند توى اینها با سرنیزه کنارشان مىکردند اینجور بود وضع، حالا ما اینجا هر چند روز یک دفعه یک عدهاى از ارتش مىآیند، یک عدهاى از ژاندارمرى مىآیند، یک عده مردم دیگر، همه مردم مخلوط به هم، داخل در هم و همه با هم مخلوط و همه باهم یکصدا و همه اظهار اسلام، اظهار اطاعت به احکام اسلام مىکنند و این چقدر خوب است من به آنان مىگفتم که شما حالا برایتان بهتر است که با دل راحت اینجا نشستهاید و نمىترسید که کسى شما را اذیت کند و مردم هم نمىترسند که شما اذیتشان کنید، حالا وجدان کنید حالا وجدان شما