صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٤٠
قصرهاى روى هم روى هم درست کنند و آنجا زاغهنشینها باشند (شما همه زاغهنشین را دیدید چطورند لابد شماها دیدید من هم صورتش را دیدم) یک مملکتى که زاغهنشینها آنطور باشند و مردم به فکر اینها نباشند این مملکت، مملکت اسلامىنیست صورت است محتوا ندارد این. حضرت امیر مىفرماید (به حسب نقل) که شاید در سر حدات یک کسى گرسنه باشد، به خودش رنج مىدهد که مبادا یک کسى از او گرسنهتر باشد. آن امیر ماست، او آقاى ماست، امام ماست. ما، هى بگوئیم امام و اقتدا نکنیم به او، در کارها هیچ اقتدا نباشد. امام معنایش این است، شیعه معنایش این است که مشایعت کند همانطورى که تابوت را که مىبرند اگر همه از این طرف دنبال تابوت رفتند تشییع کردند، اگر تابوت را از این طرف مىبرند یکى از این طرف برود این را تشییع نکردند. شیعه باید اینطورى باشد مشایعت کن على را. البته قدرت نداریم ما مثل او، هیچ کس قدرت ندارد، اما به زهد، به تقوا، به رسیدگى به مظلومها، به رسیدگى به فقرا مشایعت کنیم از او نمىتوانیم مثل او زندگى بکنیم، نمىتوانیم که مشى او را داشته باشیم، قادر بر این نیستیم. او یک موجودى بوده، معجزهاى، جمع ما بین تضاد، جمع بین همه ضدها ر ا کرده بود. یک آدم در قدرت آنطور که به حسب نقل از این طرف مىزد دو تا مىکرد، در جنگ مىزد مىکشت تمام کسانى که بر ضد اسلام بودند. از آن طرف یک آدم زاهد، یک آدم عابد تا صبح بنشیند نماز بخواند. آدم زاهد و عابد اهل جنگ نیست، آدم جنگجو هم بیشترش اهل زهد و تقوا و امثال ذلک نیست، جمع مىکرده او بین همه. ماها نمىتوانیم اما مىتوانیم که اقتدا کنیم به او تا حدودى، مىتوانیم رسیدگى کنیم به فقراى مملکتمان، به ضعفایمان.
حفظ انقلاب درونى و تحول روحى، بالاترین پیروزىهاست
یک تحولى در ایران پیدا شد تحول روحى که این تحول روحى از این غلبهاى که کردید بر طاغوت و او را عقب زدید و همه دنیا به قول شما متحیر بود، این تحول از آن بالاتر بود. تحول روحى که در ملت پیدا شد، ملتى که از یک پاسبان مىترسید ریخت در خیابانها بچه و بزرگش گفت ما شاه را نمىخواهیم، از یک پاسبان مىترسید دیروز، امروز اینطور شد. این تحول، تحول روحى بود که خدا داد. ملتى که چک و چک مىکرد در معاملاتش براى زیاد شدن و کم شدن، در یک برهه از زمان همچو انسانى رفتار مىکرد با اهل ملت خودش و همچو تحول برایش حاصل شده بود که یکى از آقایان مىگفت که دیدم یک زنى یک چیزى در آن تظاهرات، آنوقت که تظاهر مىکردند یک زنى یک کاسهاى دستش است پول در آن است گفتم لابد مثلاً فقیر است تا رسیدیم به او دیدیم مىگوید که امروز تعطیل است و اینهائى که دارند مىروند ممکن است بعضىشان بخواهند تلفن کنند پول هم که حالا نمىتوانند پیدا کنند من اینها را گذاشتهام براى تلفن. این یک امر کوچکى است ولى خیلى بزرگ است، یک تحولى است که عظمتش خیلى زیاد است. در یک برهه از زمان آنوقتى که انقلاب بود و فشار بود وقتى که آنطور که من مىشنیدم وقتى که این آقایان که در خیابان مىآمدند عبور مىکردند از اطراف، از خانهها چیز به آنها مىدادند، آب مىآوردند گلاب مىزدند، چه مىدادند، ساندویچ مىدادند. یک حس انسانى