صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥٩
مىخواهند شلوغ بکنند و از اینها پاسدارى مىشود که اینها شلوغکارها را نگذارند شلوغ کنند، دزدها را نگذارند چه بشود، خیانتها را بگیرند. این یک قسم پاسدارى است. یک پاسدارى هم پاسدارى از مکتب اسلام است. این مهم است که پاسدارى ماها بکنیم از مکتب اسلام،از جمهورى اسلامى. پاسدارى از جمهورى اسلامى، مکتب اسلام این است که ما اعمالمان همانطورى که اسلام مقرر فرموده است باشد. اگر اعمال پاسدارهاى جمهورى اسلامى همان اعمال اسلام باشد، موافق رضاى خدا باشد، با بندگان خدا رفتارش رفتار برادرانه باشد، حتى آنهائى هم که معصیت کار هستند، پیغمبر اسلام (ص) همانطورى که براى مؤمنین رحمت و دلسوز بود، براى کفار هم بود، دلسوز بود براى کفار یعنى متاثر مىشد که این کفار به کفر خودشان باقى باشند و منتهى به آتش جهنم بشوند، براى آنها دلسوزى مىکرد، دعوتش براى این بود که نجات بدهد این اشخاص کافر را، آن اشخاص عاصى را. خداى تبارک و تعالى خطاب مىفرماید که: مثل اینکه مىخواهى خودت را بکشى براى اینها که اینها ایمان نیاوردهاند همچو متاثر بود که اینها چرا ایمان نمىآورند، اینها چرا نجات پیدا نمىکنند. وقتى یک دستهاى را در یک جنگى در تاریخ هست که بسته بودند آنها را و مىآوردند از کفار، مىفرمود که ما اینها را باید با زنجیر وارد بهشت کنیم، حالا باید با اینطور بیاوریم و هدایتشان بکنیم. نور هدایت بود، همانطورى که با مؤمنین سر صلح و صفا داشت، با دیگران هم داشت، مگر آنهائى که یک غده سرطانى بودند که باید کنده بشوند، از جامعه باید کنار بروند.
پاسدارى از هواهاى نفسانى و رفتار دلسوزانه با مردم از اهم تکالیف است.
شما آقایان که الان پاسدار انقلاب هستید (یعنى انقلاب اسلامى) همانطورى که از انقلاب پاسدارى مىکنید، تکلیف بالاتراین است که از اسلام پاسدارى بکنید و آن به این است که از خودتان پاسدارى کنید، از هواهاى نفسانى خودتان، از شهوات خودتان، از میلهائى که میلهائى است که در هر انسان هست و میل شیطانى است، از اینها پاسدارى بکنید به طورى که وقتى که شما پاسدارها را مردم مىبینند و یا آن چشمهائى که مىخواهند یک اشکالى بکنند ببینند، ببینند که شما مردمى هستید که سلامت هستید، در عین حالى که قدرت دارید، در عین حالى که با اشخاصى که فاسدند قدرتمندى هم نشان مىدهید لکن با مردم رحیم هستید، با مردم رفیق هستید. رژیم سابق و رژیمهاى شیطان، اینهائى که مردم را به داغ مىکشند، داغ مىکردند ملت را، اذیت مىکردند، ارعاب مىکردند با هر طورى بود مردم را مىخواستند از خودشان بترسانند، این نکته اثر این بود که خودشان خیانتکار بودند و ازمردم مىترسیدند و هر چه زیادتر ارعاب مىکردند، دلیل بر این بود که زیادتر مىترسند، براى حفظ خودشان چاره نمىدیدند الا اینکه مردم را اذیت کنند و ارعاب کنند که مردم بترسند از این ولهذا نمىتوانستند اینها چهره خودشان رادر جامعه نشان بدهند. این محمد رضا یک وقت توى جامعه نتوانست بیاید، هر وقت اینها مىخواستند عبور بکنند از یک خیابانى، این خیابان قرق مىشد، اجزاء سازمان امنیت تحت نظر مىگرفتند همه خانههاى مشرف به خیابان را، همه جا قرق مىکردند و