صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٩٦
در این آخر شدید، این بهتر بود که گل بریزند سر ارتش، یا از آنها فرار بکنند؟ براى خودتان، براى خودمان، براى همه. این طاغوتها که محیط رعب ایجاد مىکنند براى این است که خائن هستند، مىترسند از مردم، چون مىترسند از مردم یک محیط رعب ایجاد مىکنند که مبادا مردم احقاق حق بخواهند بکنند، لکن ارتش اسلامى از باب اینکه خیانت نکرده به مردم، عدالت کرده است، خدمت کرده است، براى خدمت آمده است، چون براى خدمت آمده است، خیانت هم نکرده هیچ خوفى از مردم ندارند مردم هم از آنها خوف ندارند. در عین حالى که مردم پشتیبان اینها هستند، از آنها خوف ندارند. مثل پشتیبانى یک برادر از برادر است. اگر چنانچه ملت پشتیبان شما باشد بهتر است یا اینکه ملت پشت بکند به شماو شما تنها بمانید و بخواهید هى با تانک و توپ و سرنیزه و خونریزى کار انجام بدهید؟ اگر این آدم که هنوز سى و چند سال حکومت کرد بر اینجا اگر دست یک دستى به ملت دراز کرده بود قبل از اینکه وقت گذشته باشد (این آخر دستش را دراز کرد لکن این دست غلط بود) اگر این نصیحت روحانیون را پذیرفته بود و توجه به ملت کرده بود و خدمت کرده بود به ملت، سقوط مىکرد؟ ملت پشتیبانش بود، سقوط نمىکرد. همین ملتى که با فریاد مرگ بر شاه قیام کردند اگر آنوقت یک فرض کنید که جبههاى بر خلاف آن مىشد همان وقت مردم با زنده باد شاه مىآمدند جلو. من این معنا را به او تذکر دادم که من یادم هست که وقتى که متفقین از اطراف ریختند به ایران و ایران را قبضه کردند و مردم بر همه چیزشان مىترسیدند لکن وقتى که اطلاع رسید که رضاخان را فرستادند و فرار کردند، مردم شادى مىکردند. من به این پیغام دادم کارى نکن که وقتى تو بروى مردم شادى بکنند واین نشنید و وقتى که رفت دیدید که مردم چه کردند، چقدر شادى کردند.
آقا کارى باید بکنید که محبت مردم را جلب کنید. این، هم رضاى خدا در آن هست، هم راحتى خودتان در آن هست و هم براى کشورتان مفید است. اگر بنا باشد که ارتش جورى باشد که مردم از آن بترسند و پشت به او بکنند، این براى ارتش، خودش بد است، ارتش باید خدمت به ملت بکند، باید خدمت به کشور بکند همان طورى که در صدر اسلام بوده است که ارتش اسلام مردم از آنها خوفى نداشتند مردم با هم رفیق و برادر بودند. رئیس اول اسلام هم اینطور بود که با مردم معاشرت مىکرد مثل معاشرت یک نفر آدم بایک نفر دیگر، مثل دو نفر برادر که اینجا نشسته بودند. پیغمبر اکرم که رئیس اسلام بود در مسجد مىآمدند مىنشستند و رفقایشان هم اصحابشان هم دورشان مىنشستند با هم، جورى بود جلسه که وقتى یک کسى مىآمد از خارج، نمىشناخت که اینها کدام یکى پیغمبرند کدام یکى غیر پیغمبر، مىپرسید که کدام یکىتان هستید، وضع اینطورى بود، اینطور با جامعه رفتار، اینطور با مردم رفتار مىکردند. اینطور نبود که وقتى که وارد مىشود هزار تا پرده جلو باشد و بعد هم باید دید کجا بنشینید و سان بدهند و چه، این حرف نبود در کار. از آن طرف اینطور، از آن طرف قدرت اینطور بود که ایران را، آن امپراطورى بزرگ ایران را شکست دادند، آن امپراطورى بزرگ روم را هم شکست دادند، در عین حالى که وضع یک وضع سادهاى بود، بین خودشان به دستور قرآن رحمت بود و بر دیگران شدت. لشکر ما هم باید اینطور باشد، باید اینطور باشد که بین خودشان، یعنى خودشان و