صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٥١
اینکه سیدالشهدا هم کشته شد، امیرالمؤمنین هم در جنگ با معاویه شکست خورد.
امروز هر قدم کجى که برداشته شود به نام اسلام تمام مىشود
اما حالا سر یک دوراهى واقع شدیم این اهمیت دارد. این دوراهى این است که چه بکنیم که مکتبمان محفوظ باشد، و چه اعمالى مکتب ما را به باد مىدهد، شما پاسدارهاى عزیز محترم که علاقمند هستیم ما همه به شما، چه بکنید؟ چه اعمالى از شما صادر بشود که این اعمال در این رژیمى که الان رژیم اسلامى است، الان جمهورى اسلامى است، مملکت ما رژیمش الان با رفراندم، جمهورى اسلامى شده، اگر الان یک اعمالى بجا بیاوریم، ارتکاب یک کارهائى بکنیم که بر خلاف موازین شرعیه باشد، بر خلاف موازین عدالت باشد مثلاً فرض کنید که جوانى از ما بر خلاف موازین یک تعدى به غیر بکند، یک جوانى که به عنوان پاسبان اسلام است بریزد در خانه یک کسى و یک کار زشتى بکند، امروز این کار را دیگر پاى این شخص حساب نمىکنند مىگویند پاسبان، پاسدار اسلام هم اینطورى است، در رژیم سابق ساواکىها این کارها را مىکردند، در رژیم حالا هم پاسداران اسلام این کارها را مىکنند. اگر به پاى شخص حساب مىشد و مکتب محفوظ مىماند و نسبت به اسلام نمىدادند اشکال خیلى نبود. آدم فاسد در عالم خیلى هست، آدم مخالف با موازین عمل کن زیاد است، اما اگر ما خودمان را پاسدار اسلام بدانیم ما که در لباس روحانیت هستیم، این صف و شما که پاسداران اسلام هستید و همهمان انشاءالله پاسداران اسلام باشیم، اگر امروز از ما از این طبقه و از شما و این طبقه و از آقایان و آن طبقه اگر امروز یک خلافى صادر بشود، این اشخاصى که با قلمهاى زهرآلود چشمها را دوختهاند که یک چیزى پیدا بکنند برایش، یکى را هزار تا اضافه بکنند و به اسلام نسبت مىدهند نه به شما نه به من، اگر یک کارى یک وقتى من کردم مىگفتند خمینى یک آدم مخالف با عقل و اسلام است، این اشکالى نداشت، خوب، خیلى اشخاص مخالف بودند یکىاش هم من، اما اگر من حالا یک کارى بکنم و بگویند که رژیم اسلام اینطورى است، یا آقا خداى نخواسته یک کارى بکنند که نسبت داده بشود به اینکه این حکومت اسلام هم همین است، اینهائى که نشستهاند و الان در داخل و خارج چشمها را دوختهاند که یک مناقشهاى بکنند، یک چیزى از شما، از من، از آقا ببینند، از روحانیون، از پاسداران، از کمیتهها، از دادگاه انقلاب، از حکومت - عرض مىکنم که - ملى، از همه اینها یک چیزى ببینند یکى را هزار مىکنند، آنهم پاى من و آقا حساب نمىکنند، پاى اسلام حساب مىکنند. امروز مکتب ما در خطر است و آنوقت که رژیم بود، مکتبمان سر جایش بود، خودمان در خطر بودیم. اگر در زمان طاغوت ما با آنها مبارزه مىکردیم و ما را مىکشتند اشکال نداشت شکست خورده بودیم و اگر در زمان طاغوت از یک معمم یک چیزى صادر مىشد، نمىگفتند اسلام، مىگفتند این ساواکى هست، به اسلام نسبت نمىدادند. الان اگر از پاسدارهاى اسلام، چه شما که پاسدارید و چه ما که پاسداریم یک مطلبى صادر بشود، این اشخاصى که در صددند که تخطئه کنند مکتب ما را، اسلام را تخطئه کنند، اینها قلمها را بر مىدارند اینجا به کنایه و در خارج به صراحت مىنویسند و مکتب