صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠٧
سوار نکنیم یکى فواحش را، یکى آخوندها را. زمان رضا شاه اینطور تبلیغ بود یعنى تبلیغ نه اینکه آن شوفر چیز را، آن شوفر را به او همچو فهمانده بودند، تبلیغات اینطور بود که فهمانده بودند به اینها، عمال آنها همه جا، در همه جا مشغول تبلیغ بودند بر ضد اینها، براى چه؟ براى اینکه اگر اینها یک رشدى داشتند، اگر اینها در بین جامعه همانطورى که باید باشند، باشند، نمىگذارند که هر طایفهاى بیاید، هر مملکتى بیاید یک گوشه اى اینجا را ببرد. مردک مىگفت که اگر من نباشم، ایران تجزیه مىشود، ایران مىشود ایرانستان. ایشان نیستند و ایران هم همان ایران است، نه تجزیه شد، نه ایرانستان شد، و دست آنها هم قطع شد.
توجه و هوشیارى در مقابل توطئه شیاطین،بر ضد اسلام و روحانیت
برادرها! توجه داشته باشید باز هم شیاطین هستند، باز هم آنهائى که مىخواهند این دو مسأله را به کرسى بنشانند، اسلام را بگویند که نه حالا دیگر وقتش نیست، همین ملعونها حالا هم مىگویند، همینهائى که از عمال دیگران هستند الان هم این حرف را مىزنند که اسلام مال هزار و چهار صد سال پیش از این است. این اسلامى که حالا تحرکش همچو شد که این رژیم را از بین برد، تحرک از اسلام بود، فریاد اسلام بود که رژیم را از بین برد، اینها مىخواهند این رابشکنندش، اینها خدمتگزار آنها هستند یا عالماً آمدهاند که خیانتکارند، یا از روى نفهمى. همینها باز آن قدرت دوم را مىخواهند بشکنند. حالا بدتر از آنوقت است، حالا خارجىها لمس کردهاند اسلام هم همچو کارى مىتواند بکند لمس کردهاند که روحانیون همچو کارى مىتوانند بکنند، حالا بیشتر از آنوقت تبلیغات مىکنند، عمال آنها حالا بیشتر از آنوقت تبلیغ مىکنند، آنهایى که از خارج آمدند حالا در اینجا و مشغول توطئه هستند، بیشتر از آنوقت این تبلیغات را خواهند کرد و مىکنند و لهذا مىخوانید در بعض مقالاتشان باز همان مسائل است منتها نمىتوانند علنى بگویند، در پرده، در پرده بایک جهاتى، علنى صاف نمىتوانند بگویند، در پردهاى، در چیزى همان مسائل رامىگویند. این همان مطلبى است که از اول زمان رضاخان (پیشترها هم بوده اما از اول زمان رضاخان) تا امروز و تا وقتى که پسرش از ایران رفت، این دو تا مسأله بود، این دو تا تبلیغ بود بر ضد اسلام، تبلیغ بر ضد روحانیت، یعنى اسلام و خدمتگزاران اسلام. این دو تا تبلیغ از زمان رضاشاه بود، در زمان او بسیارى از مردم هم به واسطه تبلیغات زیادى که کردند و فشارى که از آن طرف آوردند و اذیتهایى که کردند به این طایفه آنوقت عده زیادى باورشان آمده بود. در زمان این هم باز عده زیادى از جوانهاى ما بازى خوردند، گول خوردند، پشت کردند بر اسلام، پشت کردند بر روحانیون و حالا هم که فهمیدند که این قدرت اسلام بود که این سد بزرگ را شکست و این قدرت روحانیون بود که در همه جا مردم را بسیج کرد، هر جا رفتید آخوند آن شهر مردم را بسیج کرد و همه را با هم متحد کردند و همه در منبر و محراب مردم را جمع کردند و جوش دادند به هم تا این سد را شکست، حالا هم بازیک طایفهاى، اشخاصى با نغمههاى مختلف زیر پرده و روى پرده مىخواهند همین مسائل را بگویند، یعنى همان مطلبى که آنوقت از حلقوم افرادى که در زمان