صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٢٨
است که تبلیغات دامنهدار شده است که به خود روحانیون هم مطلب را مشتبه کنند که شما چه کار دارید به سیاست، شما بروید نمازتان را بخوانید، عبا را به سرتان بکشید و بروید نماز را بخوانید و بعد از نماز هم اگر مىتوانید چند کلمه مسأله بگوئید و بعد هم برگردید خانهتان، چه کار دارید به مملکت، به احتیاجات ملت شما چه کار دارید، این کارش با ماهاست. ما وقتى که از آن حبس بنا بود بیائیم به آن حصر، این پاکروان (مثل اینکه مقتول هم شد و آنوقت رئیس سازمان بود) آمد آنجا، من و آقاى قمى هر دو با هم نشسته بودیم آن هم آمد و گفت به اینکه این سیاست کارى است که دروغگوئى در آن هست، بدجنسى مثلاً در آن هست چه هست، آخر کلمهاش این بود که پدر سوختهاى در آن هست، این را شما بگذارید براى ما، من گفتم سیاست به این معنائى که شما مىگوئید مال شماست. اینها همچو تبلیغات کرده بودند که اگر یک ملائى وارد مىشد در ا مر سیاسى، راجع به حکومت مىخواست صحبت بکند، راجع به مجلس مىخواست صحبت بکند، راجع به گرفتارىهاى سیاسى مردم مىخواست صحبت بکند، در خود جامعه روحانیت مىگفتند این آدم سیاسى است دیگر به درد نمىخورد همان خاصیتى که در على ابن ابیطالب (ع) بود که یک رجل سیاسى بود، از خطش معلوم است که مرد سیاست بوده واز کاغذى که به مالک اشتر نوشته و دستورهائى که داده، همهاش دستورهاى سیاسى است ما غفلت کردیم، از مبادى امر و از صدر اسلام و از کیفیت سیاست رسول اکرم (ص) و از سیاست امیرالمومنین سلام الله علیه و سیاست ائمه علیهم السلام که به صورت تقیه سیاستها را اجر مىکردند غفلت کردیم. به ما اینها تزریق کردند و حتى به خود ما تعمیه کردند که شما حق دخالت دراین امور را ندارید، اصلا به شأن شما نیست و آن اسم که ما هم یک قدرى خوشحال بشویم که آقا شما بالاتر از این هستید که در سیاست دخالت بکنید شما یک رجل روحانى هستید، شما باید مردم را تهذیب اخلاق شان بکنید، اخلاق براى مردم بگوئید و امثال این حرفها. هم منبرها را از محتوائى که باید داشته باشد که آن دخالت در امور سیاست و مملکت است و هم مسجدها را و هم سایر طبقات روحانیون را و هم حوزه علمیه را از آن محتوائى که اسلام از اول مىخواسته اینها باشند و این کارها را بکنند، حوادث واقعه باید به روحانیین رجوع بشود. حوادث واقعه چه چیز است، حادثهها، همین حوادث سیاسى است، حالا احکام جزء حوادث نیست و اما الحوادث الواقعه رجوع کنید به فقها حوادث همین سیاستهاست، این حادثهها عبارت از این است که براى ملتها پیش مىآید، این است که باید مراجعه کنند به کسانى دیگرى که در رأس مثلاً هستند و الا مسأله گفتن، احکام شرعى جزء حوادث نیست، یک چیزهائى است که بوده است. در هر صورت من طلبه را و شماى خطیب را از آن خاصیتى که باید داشته باشیم، از آن خاصیت انداختند و این بزرگترین جرمى بود که اینها مرتکب شدند. آن فشارهاى رضا شاه، آنها معلوم بود که به جائى نخواهد رسید، فشار و زور کار را انجام نمىدهد و لهذا دیدید تمام شد آنها، با فشار نمىشد، نمىشد کا ر را درست کرد، با حیله باید کار را درست کرد، دست دوم این بود که با حیله به صورت اینکه من هوادار اسلام هستم من عدالت اجتماعى اسلام را قبول دارم حالا هم دست بر نمىدارد.