صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠٧
نمىتوانم بگویم، اما اینهائى که سر خود هر چه دلشان مىخواهد گردن قرآن مىگذارند، اینها کارشان مشکلتر از آنهاست - هر کى دلش هر طورى - اینکه در صدر اسلام این کلمه مکرر وارد شده است که اگر کسى قرآن را به رأى خودش تفسیر کند فلیتبوء مقعده من النار این جایش در آتش است، این پیش بینى یک همچو مطالبى است که یک وقتى هر کسى به رأى خودش یک چیزى درست مىکند، بر خلاف آنکه مىگوید قرآن، مىخواهند درست کنند. اینها کارشان یک قدرى مشکلتر است براى اینکه - از- تشبث به قرآن مىکنند.
من نجف که بودم، یک نفر از همین افراد آمد (قبل از این بود که آن منافقین پیدا بشوند آمد) پیش من، شاید بیست روز، بعضىها مىگفتند بیست و چهار روز، مدتى بود پیش من، هر روز مىآمد آنجا قدرى به نظرم آمد که این وسیله است، نهجالبلاغه و قرآن وسیله براى مطلب دیگرى است و شاید، باید یادم بیاورم آن مطلبى که مرحوم آسید عبدالمجید همدانى به آن یهودى گفته بود. یک یهودى مىگویند در همدان مسلمان شده بود بعد خیلى به آداب اسلام پایبند شده بود، خیلى زیاد، این موجب سوءظن مرحوم آسید عبدالمجید که یکى از علماى همدان بود شده بود که این قضیه چیست. یک وقت خواسته بودش، گفته بود که تو مرا مىشناسى؟ گفت بله. گفت: من کیم؟ گفت: شما آقاى آسید عبدالمجید. گفت من از اولاًد پیغمبرم گفت بله. تو کى؟ من یک یهودى بودم و پدرانم یهودى بودند و تازه مسلمان شدهام. گفته بود نکته اینکه تو تازه مسلمان که همه پدرانت هم یهودى بودند و من همه سید و اولاًد پیغمبر و ملا و این چیزها و تو از من بیشتر مقدسى، این نکته این چیست؟ من شنیدم که از آنجا گذاشت و رفت معلوم شد حقه زده و یک قضیهاى بوده، مىخواسته با صورت اسلامى کارش را بکند. در یهودىها این کارها هست. من به نظرم آمد که این قضیه، اینقدر نهجالبلاغه و خوب، من هم یک طلبه هستم من اینقدر نهجالبلاغه خوان و قرآن و اینها نبودم که ایشان بود، ده، بیست روز من گوش کردم به حرفهایش، جواب به او ندادم، همهاش گوش کردم و آمده بود که تأیید بگیرد از من، من هم گوش کردم و یک کلمه هم جواب ندادم فقط اینکه گفت که ما مىخواهیم که قیام مسلحانه بکنیم، من گفتم نه، قیام مسلحانه حالا وقتش نیست و شما نیروى خودتان را از دست مىدهید و کارى هم ازتان نمىآید. دیگر بیش از این من به او چیزى نگفتم. او مىخواست من تأییدش بکنم. بعد هم معلوم شد که مسأله همانطورها بوده. بعد هم که آقایان آمدند، از ایران هم براى آنها اشخاصى سفارش کرده بودند که اینها را تأیید کنید، اینها مردم کذائى هستند، فلان، معذلک من باور نکردم. حتى از آقایان خیلى محترم این تهران چیز کرده بودند که اینها مردم چطور هستند و من باورم نیامده بود. اینهائى که اینقدر از قرآن و از نهجالبلاغه و از دیانت زیاد دم مىزنند و بعد جملات قرآن را یک جور دیگرى غیر از آنچه باید معنا مىکنند و جملات نهجالبلاغه را یک جورى دیگر غیر از آنچه که باید معنا مىکنند، اینها را نمىتوانیم ما خیلى رویشان اطمینان داشته باشیم.
این بعثىهاى عراق همین فقرات نهجالبلاغه را که امثال اینها استشهاد مىکنند، آنها هم در