يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٩ - ١٠١- آيا توحيد با شفاعت تضاد دارد؟
اينگونه شفاعت تأكيدى است بر مسأله توحيد، چرا كه خط اصليش از ناحيه خدا گرفته مىشود، توحيدى خالى از هرگونه شرك، ولى وهابيان كه شفاعت قرآنى را با شفاعتهاى شيطانى اطرافيان سلاطين اشتباه كردهاند، آن را انكار كرده، و با اصل توحيد در تضاد مىدانند در حقيقت آنها به پندارهاى خود در اين مسأله ايراد كردهاند نه به مسأله شفاعت قرآنى.
٣- شفاعت در حقيقت يك نوع سببيت براى نجات است، همان گونه كه اعتقاد به وجود اسباب در عالم آفرينش و تكوين (مانند تأثير تابش آفتاب و بارش باران در پرورش گياهان) با اصل توحيد هرگز منافات ندارد، زيرا تأثير اين اسباب همه به فرمان و اذن خدا است، و در حقيقت كار آنها يك نوع شفاعت تكوينى است، همچنين در عالم شريعت نيز وجود چنين اسبابى براى مغفرت و آمرزش و نجات آن هم به اذن اللَّه نه تنها منافات با توحيد ندارد بلكه تأكيدى بر آن است، و اين همان چيزى است كه آن را شفاعت تشريعى مىناميم.
٤- شفاعتى را كه قرآن درباره بتها نفى مىكند از يك سو به خاطر آن است كه بتپرستان موجوداتى را كه از هر جهت بىخاصيت بوده، شفيعان خود در درگاه خدا قرار مىدادند، و لذا در آغاز آيه ١٨ سوره يونس كه مخصوصاً مورد استناد آنها است صريحاً مىگويند: (وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ): «آنها غير از خدا معبودهائى را مىپرستند كه نه زيانى به آنها مىرساند و نه سودى، و مىگويند اينها شفيعان ما نزد خدا هستند»!.
مسلّماً اين ربطى به شفاعت انبياء و اولياء ندارد، اين مخصوص بتها است همان سنگها و فلزّات بىعقل و شعور.
از سوى ديگر، قرآن شفاعتى را مذمّت مىكند كه بر اساس اعتقاد به استقلال شفاعتكننده، و تأثير او در سرنوشت انسانها بدون اذن خدا باشد و لذا در آيه ٣ سوره زمر كه مخصوصاً مورد استناد آنها است، مىخوانيم: (وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي ما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ): «كسانى كه غير از خدا را اولياء خود قرار دادند و مىگفتند: اينها را عبادت نمىكنيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كند، خداوند روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى خواهد كرد.»