يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦ - ٣- انگيزه فطرى
٣- انگيزه فطرى
اشاره
هنگامى كه سخن از فطرت مىگوئيم منظور همان احساسات درونى و دركى است كه هيچگونه نيازى به استدلال عقلى ندارد.
هنگامى كه يك منظره بسيار زيباى طبيعى، يا يك گل بسيار خوشرنگ و خوشبو را مىبينيم جاذبه نيرومندى از درون خود نسبت به آن احساس مىكنيم كه نام آن را تمايل و عشق به زيبائى مىنهيم، و هيچگونه نيازى به استدلال در اينجا نمىبينيم.
آرى حس زيبائى يكى از تمايلات عاليه روح انسانى است.
كشش به سوى مذهب مخصوصاً شناخت خدا نيز يكى از اين احساسات ذاتى و درونى است، بلكه از نيرومندترين انگيزهها در اعماق سرشت و جان همه انسانها است.
به همين دليل هيچ قوم و ملتى را نه در امروز و نه در گذشته تاريخ مشاهده نمىكنيم كه نوعى از عقائد مذهبى بر فكر و روح آنها حكم فرما نباشد، و اين نشانه اصالت اين احساس عميق است.
قرآن به هنگام ذكر داستان قيام انبياء بزرگ در موارد زيادى روى اين نكته تكيه كرده كه رسالت اصلى انبياء زدودن آثار شرك و بتپرستى بوده (نه اثبات وجود خدا، چرا كه اين موضوع در اعماق سرشت هركس نهفته شده است).
به تعبير ديگر: آنها به دنبال اين نبودند كه «نهال خداپرستى» را در دلهاى مردم غرس كنند، بلكه به دنبال اين بودند كه نهاد موجود را آبيارى كرده، و خارها و علف هرزههاى مزاحم را كه گاهى اين نهال را به كلى پژمرده و خشك مىكند از ريشه بركنند!.
جمله «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ»* يا «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ»* (جز خدا را نپرستيد) كه به صورت نفى بتها، و نه اثبات وجود خدا، مطرح شده، در گفتار بسيارى از انبيا در