يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٤ - محتواى روايات غدير
نه سايبانى در صحرا به چشم مىخورد و نه سبزه و گياه و درختى، جز تعدادى درخت لخت و عريان بيابانى كه با گرما، با سرسختى مبارزه مىكرد.
جمعى به همين چند درخت پناه بردند، پارچهاى بر يكى از اين درختان برهنه افكندند و سايبانى براى پيامبر صلى الله عليه و آله ترتيب دادند، ولى بادهاى داغ به زير اين سايبان مىخزيد و گرماى سوزان آفتاب را در زير آن پخش مىكرد.
نماز ظهر تمام شد.
مسلمانان تصميم داشتند فوراً به خيمههاى كوچكى كه با خود حمل مىكردند پناهنده شوند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها اطلاع داد كه همه بايد براى شنيدن يك پيام تازه الهى كه در ضمن خطبه مفصلى بيان مىشد خود را آماده كنند. كسانى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله فاصله داشتند قيافه ملكوتى او را در لابلاى جمعيّت نمىتوانستند مشاهده كنند.
لذا منبرى از جهاز شتران ترتيب داده شد و پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز آن قرار گرفت و نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنين فرمود:
من به همين زودى دعوت خدا را اجابت كرده، از ميان شما مىروم.
من مسئولم، شما هم مسئوليد.
شما درباره من چگونه شهادت مىدهيد؟
مردم صدا بلند كردند و گفتند نَشْهَدُ انَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ جَهَدْتَ فَجَزاكَ اللّهُ خَيراً: «ما گواهى مىدهيم تو وظيفه رسالت را ابلاغ كردى و شرط خيرخواهى را انجام دادى و آخرين تلاش و كوشش را در راه هدايت ما نمودى، خداوند ترا جزاى خير دهد.»
سپس فرمود: «آيا شما گواهى به يگانگى خدا و رسالت من و حقانيت روز رستاخيز و برانگيخته شدن مردگان در آن روز نمىدهيد؟! همه گفتند: «آرى، گواهى مىدهيم» فرمود: «خداوندا گواه باش»! ...