يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٢ - ٩٠- روح چيست؟ و اصالت آن چگونه قابل اثبات است؟
به تعبير ديگر: براى آگاهى از موجودات خارجى و عينى يك نوع احاطه بر آنها لازم است، و اين احاطه كار سلولهاى مغزى نيست، سلولهاى مغزى تنها از خارج متأثر مىشوند، و اين تأثر: همانند تأثّر ساير دستگاههاى بدن از وضع خارج است، اين موضوع را ما به خوبى درك مىكنيم.
اگر تأثر از خارج دليلى بر آگاهى ما از خارج بود لازم بود ما با معده و زبان خود نيز بفهميم درحالىكه چنين نيست، خلاصه وضع استثنائى ادراكات ما دليل بر آن است كه حقيقت ديگرى در آن نهفته است، كه نظامش با نظام قوانين فيزيكى و شيميائى كاملًا تفاوت دارد (دقت كنيد).
٢- وحدت شخصيت
دليل ديگر كه براى استقلال روح مىتوان ذكر كرد، مسأله وحدت شخصيت در طول عمر آدمى است.
توضيح اينكه ما در هر چيز شك و ترديد داشته باشيم در اين موضوع ترديدى نداريم كه «وجود داريم».
«من هستم» و در هستى خود ترديد ندارم، و علم من به وجود خودم به اصطلاح «علم حضورى» است، نه علم «حصولى» يعنى من پيش خود حاضرم و از خودم جدا نيستم.
به هرحال، آگاهى ما از خود روشنترين معلومات ما است و احتياج و نيازى ابداً به استدلال ندارد، و استدلال معروفى كه دكارت فيلسوف معروف فرانسوى براى وجودش كرده كه: «من فكر ميكنم پس هستم» استدلال زايد و نادرستى به نظر مىرسد، زيرا پيش از آنكه اثبات وجود خود كند دو بار اعتراف به وجود خودش كرده! (يك بار آنجا كه ميگويد «من» وبار ديگر آنجا كه مىگويد «ميكنم») اين از يكسو.
از سوى ديگر اين «من» از آغاز تا پايان عمر يك واحد بيشتر نيست «من امروز» همان «من ديروز» همان «من بيست سال قبل» مىباشد من از كودكى تاكنون يك نفر بيشتر نبودم، من همان شخصى هستم كه بودهام و تا آخر عمر نيز همين شخص هستم، نه شخص ديگر، البتّه درس خواندهام، با سواد شدهام، تكامل يافتهام، و باز هم خواهم يافت، ولى يك آدم ديگر نشدهام، و به همين دليل همه مردم از آغاز تا پايان عمر مرا يك آدم مىشناسند يك نام دارم يك شناسنامه دارم و ...