يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٠ - ٩٠- روح چيست؟ و اصالت آن چگونه قابل اثبات است؟
حال فكر كنيد اگر روزى تكنولوژى بشر اجازه ساخت دوربينهائى به قطر يكصد متر با تجهيزاتى به اندازه يك شهر دهد چه عوالمى بر ما كشف خواهد شد؟!
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه اگر اين دوربينها را از ما بگيريد به طور قطع بخشى يا بخشهائى از معلومات و مشاهدات ما درباره آسمانها تعطيل خواهد شد، ولى آيا بيننده اصلى، ما هستيم يا دوربين است؟!
آيا دوربين و تلسكوپ ابزار كار ما است كه بوسيله آن مىبينيم و يا فاعل كار و بيننده واقعى است؟!
در مورد مغز نيز هيچكس انكار نمىكند كه بدون سلولهاى مغزى انجام تفكر و مانند آن ممكن نيست ولى آيا مغز ابزار كار روح است؟ يا خود روح؟!
كوتاه سخن آنكه: تمام دلائلى كه ماديها در اينجا آوردهاند فقط ثابت مىكند كه ميان سلولهاى مغزى و ادراكات ما، ارتباط وجود دارد، ولى هيچكدام از آنها اثبات نمىكند كه مغز انجام دهنده ادراكات است نه ابزار ادراك (دقت كنيد).
و از اينجا روشن مىشود اگر مردگان چيزى نمىفهمند به خاطر اين است كه ارتباط روح آنها با بدن از بين رفته، نه اينكه روح، فانى شده است، درست همانند كشتى يا هواپيمائى كه دستگاه بىسيم آن همه از كار افتاده است، كشتى و راهنمايان و ناخدايان كشتى وجود دارند اما ساحلنشينان نمىتوانند با آنها رابطهاى برقرار سازند، زيرا وسيله ارتباطى از ميان رفته است.
دلائل استقلال روح
سخن از مسأله روح بود و اينكه ماديها اصرار دارند، پديدههاى روحى را از خواص سلولهاى مغزى بدانند و «فكر» و «حافظه» و «ابتكار» و «عشق» و «نفرت» و «خشم» و «علوم و دانشها» را همگى در رديف مسائل آزمايشگاهى و مشمول قوانين جهان ماده بدانند، ولى فلاسفه طرفدار استقلال روح دلائل گويائى بر نفى و طرد اين عقيده دارند كه در ذيل به قسمتهائى از آن اشاره مىشود:
١- خاصيت واقعنمائى (آگاهى از جهان برون).
نخستين سؤال كه مىتوان از ماترياليستها كرد اين است كه اگر افكار و پديدههاى روحى همان خواص «فيزيكوشيميائى» مغزند، بايد «تفاوت اصولى» ميان كار مغز و كار معده يا كليه و كبد مثلًا نبوده باشد، زيرا كار معده «مثلًا» تركيبى از فعاليتهاى