يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩١ - ٢- آيات ديگر قرآن در تأييد داستان غدير
در مسند امام «احمد» آمده است كه: عمر بعد از آن بيانات پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام گفت: هَنيئاً يَا بْنَ ابي طالِب اصبَحت و امْسَيت مَوْلى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ:
«گوارا باد بر تو اى فرزند أبي طالب! صبح كردى و شام كردى در حالى كه مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى»! [١]
در تعبيرى كه فخر رازى در ذيل آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ» ذكر كرده مىخوانيم عمر گفت: هَنيئاً لَكَ اصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ، و به اين ترتيب، عمر او را مولاى خود و مولاى همه مؤمنان مىشمرد.
در تاريخ بغداد روايت به اين صورت آمده: بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَا بْنَ أَبي طالِبٍ! اصْبَحْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُسْلِمٍ: «آفرين آفرين بر تو اى فرزند ابو طالب!، صبح كردى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مسلمانى هستى». [٢]
و در «فيض القدير» و «الصواعق» آمده است كه اين تبريك را أبو بكر و عمر هر دو به على عليه السلام گفتند: امْسَيْتَ يَا بْنَ أَبي طالِبٍ مَوْلا كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ.
ناگفته پيداست دوستى سادهاى كه ميان همه مؤمنان با يكديگر است چنين تشريفاتى ندارد، و اين جز با ولايت به معنى خلافت سازگار نيست.
٤- اشعارى كه از «حسان بن ثابت» قبلا نقل كرديم با آن مضمون و محتواى بلند و آن تعبيرات صريح و روشن، نيز گواه ديگرى بر اين مدّعا است، و به اندازه كافى در اين مسأله گويا است (بار ديگر آن اشعار را مطالعه فرمائيد.)
٢- آيات ديگر قرآن در تأييد داستان غدير
بسيارى از مفسّران و راويان حديث در ذيل آيات آغاز سوره معارج (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ- لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ- مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ): «تقاضا كنندهاى تقاضاى عذابى كرد كه به وقوع پيوست، اين عذاب مخصوص كافران است، و هيچ كس نمىتواند آن را دفع كند- از سوى خداوند ذى المعارج»، (خداوندى كه فرشتگانش به آسمانها صعود مىكنند)، شأن نزولى نقل كردهاند كه خلاصهاش چنين است:
[١]- مسند احمد جلد ٤، صفحه ٢٨١ (طبق نقل فضائل الخمسه، ج ١، ص ٤٣٢).
[٢]- تاريخ بغداد، جلد ٧، صفحه ٢٩٠.