يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٢ - ٢٧- آيا خدا در چيزى حلول مىكند؟
و در بحث «حلول» مىگويد: از مسائل مسلّم اين است كه هر موجودى بخواهد در ديگرى حلول كند، نياز به محل دارد، و چون خداوند واجب الوجود است و نياز به چيزى ندارد، حلول او در اشياء، غير ممكن است، بعد مىفرمايد: صوفيّه اهل سنّت، در اين مسأله مخالفت كرده و حلول خداوند را در عارفان ممكن شمردهاند، سپس به مذمّت شديد آنها پرداخته، و مىگويد: من خودم گروهى از صوفيه را در كنار قبر امام حسين عليه السلام ديدم كه نماز مغرب را همگى- جز يك نفر- به جا آوردند سپس بعد از ساعتى، نماز عشاء را خواندند، جز آن يك نفر كه همچنان نشسته بود!
سؤال كردم چرا اين شخص نماز نمىخواند؟! گفتند: او چه نيازى به نماز دارد؟
او به حق پيوسته است! آيا جايز است ميان او و خداوند حاجبى ايجاد كرد، نماز بين او و پروردگار حاجب است»! [١]
همين معنى در مقدمه دفتر پنجم مثنوى به شكل ديگرى آمده است: مىگويد چون رسيدى به مقصود، آن حقيقت است و جهت اين گفتهاند: لَوْ ظَهَرتِ الْحَقائق بَطَلَتِ الشَّرائعُ: «هرگاه حقايق ظاهر شود شرايع باطل مىگردد»! سپس شريعت را به علم كيميا تشبيه مىكند (علمى كه به وسيله آن مىتوان مس را طلا كرد) و مىگويد: چيزى كه از اصل طلا است، يا به مرحله طلا بودن رسيده، چه نيازى به كيميا دارد؟! چنانكه گفتهاند: طَلَبُ الدَّلِيْلِ بَعْدَ الْوُصُولِ الَى الْمَدْلُوْلِ قَبيحٌ! «مطالبه دليل بعد از رسيدن به مطلوب زشت است»! [٢]
در كتاب «دلائل الصدق» شرح «نهج الحق» نيز از «صاحب مواقف» نقل شده است كه مخالفان در نفى «حلول» و «اتحاد» سه گروهند سپس گروه دوم را بعضى از صوفيه مىشمرد، و مىگويد كلمات آنها مردد ميان حلول و اتحاد است (منظور از حلول نفوذ خداوند در اشياء است و منظور از اتحاد وحدت ميان او و چيزى است)
سپس مىافزايد: من بعضى از «صوفيه وجوديه» را ديدهام كه حلول و اتحاد را انكار مىكنند، و مىگويند اين دو واژه اشعار بر مغايرت خداوند با خلق دارد، و ما به
[١]- نهج الحق صفحه ٥٨ و ٥٩.
[٢]- دفتر پنجم مثنوى صفحه ٨١٨ چاپ سپهر تهران.