حكمت نامه پيامبر اعظم صلَّي الله عليه و آله - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥١
(م ٩٩٣ق) در شرح خود بر الإرشاد ، هيچ يك ، اين شهادت را در ميان بندهاى اذان ، ذكر نكرده اند . به سخن ديگر ، مى توان گفت كه جزء اذان نبودن شهادت سوم ، تا قرن دهم، در ميان فقهاى بزرگ شيعه مورد اتّفاق بوده است . البتّه از قرن يازدهم ، با ظهور مسلك اخباريگرى ، نظريّه فقهاى گذشته مورد خدشه قرار گرفت و ظاهرا نخستين كسى كه رأى شيخ صدوق را درباره شهادت سوم زير سؤال برد ، ملّا محمّد تقى مجلسى معروف به مجلسىِ اوّل (م ١٠٧٠ق) است . وى در كتاب روضة المتّقين در ذيل كلام صدوق مى گويد : با در نظر گرفتن فراوانىِ اخبارى كه درباره افزايش و كاهش [ ـِ بندهاى اذان ]وارد شده و ما تنها بعضى از آنها را آورديم ، يقين كردن به اين كه اين اخبار ، ساختگى هستند ، مشكل است . ظاهرا اخبار مربوط به افزوده شدن اين جملات ، هم در اصول (كتاب هاى «اصل») وجود دارند و هم صحيح اند، چنان كه از تعابير محقّق و علّامه و شهيد ـ رحمهم اللّه ـ چنين پيداست ؛ زيرا اين اخبار را شاذ دانسته اند و حديث شاذ ، حديثى است كه صحيح ، امّا غير مشهور است ، با آن كه قائلان به صحّت اين اخبار نيز اندك اند ـ چنان كه دانستى ـ . پس به صرف اين كه مفوّضه يا عامّه (اهل سنّت) به چيزى عمل كنند ، نمى توان به عدم آن يا ساختگى بودنش قطع پيدا كرد ، مگر آن كه از ائمّه عليهم السلام روايتى دال بر اين امر رسيده باشد ، كه در اين مورد نرسيده است . به علاوه ، شيعه در گذشته و حال ، به آن (ذكر شهادت سوم در اذان) عمل كرده است . ظاهر روايات نيز بيانگر آن است كه هر گاه كسى به آن عمل كند ، گنهكار نيست ، مگر در صورت يقين به شرعى بودنش ـ كه در اين صورت، خطاكار است ـ . بهتر آن است كه آن (شهادت سوم) را جزء ايمان بداند ، نه جزء اذان . {-١١-}
[١] . مفوِّضه، فرقه اى از مسلمانان اند كه معتقد بودند خداوند ، محمّد صلى الله عليه و آله را آفريد و آفرينش دنيا را به او وا گذاشت . از اين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آفريدگار است و به قولى ، معتقد بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله هم، كار آفرينش دنيا را به على عليه السلام وا گذاشت .[٢] . كتاب من لايحضره الفقيه : ج ١ ص ١٨٨ ـ ١٨٩ .[٣] . النهاية : ص ٦٩ .[٤] . المبسوط : ج ١ ص ٩٩ .[٥] . المقنعة : ص ١٠٠ .[٦] . رسائل الشريف المرتضى : ج ٣ ص ٣٠ .[٧] . الكافى ، حلبى : ص ١٢٠ .[٨] . المراسم العلويّة : ص ٦٧ .[٩] . المعتبر : ج ٢ ص ١٢٤ .[١٠] . منتهى المطلب : ج ٤ ص ٣٧٧ .[١١] . روضة المتّقين : ج ٢ ص ٢٤٥ .[١٢] . حديقة المتّقين (مخطوط) : ص ١٧ (به نقل از : كلمات الأعلام حول جواز الشهادة بالولاية فى الأذان والإقامة مع عدم قصد الجزئيّة) .[١٣] . لوامع صاحبقرانى : ج ١ ص ١٨٢ .[١٤] . بحار الأنوار : ج ٨٤ ص ١١١ .[١٥] . الأنوار النعمانيّة : ج ١ ص ١٦٩ .[١٦] . الحدائق الناضرة : ج ٧ ص ٤٠٣ .[١٧] . ذخيرة المعاد : ج ٢ ص ٢٥٤ .[١٨] . الزهران الزوية فى الروضة البهيّة (مخطوط) (به نقل از : كلمات الأعلام حول جواز الشهادة ...) .[١٩] . قاسم بن معاويه روايت كرد كه : به امام صادق عليه السلام گفتم : اينها در حديث معراج روايت مى كنند كه چون پيامبر خدا به معراج برده شد ، بر عرش ديد ... و چون خداوند عز و جل ماه را آفريد ، بر آن نوشت : «لا إله إلّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، علىّ أمير المؤمنين» و اينها همان لكّه هاى سياهى هستند كه شما در ماه مى بينيد . پس هر گاه يكى از شما مى گويد : «لا إله إلّا اللّه ، محمّد رسول اللّه » ، بايد بگويد : «علىٌّ أمير المؤمنين» (الاحتجاج : ج ١ ص ٣٦٥ ح ٦٢) .[٢٠] . ر.ك : كلمات الأعلام حول جواز الشهادة ... : ص ٣٨٤ ـ ٤١٧ .