اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ٤٣ - شاخۀ چهارم اهميّت اطّلاعات در نزد مسلمانان
محاصره كردند و نزديك بود آن را به تصرف درآورند. سعيد حرشى از سوى هشام در رأس سپاهى انبوه به مدد شهر آمد و تركها از نزديك شدن وى با خبر شدند. سعيد بهطور پنهانى كسى را نزد اهل برذعه [١]فرستاد تا ضمن دادن خبر آمدنش، از آنان بخواهد كه تا هنگام رسيدن وى به شهر، استقامت كنند. آن مرد رفت و دربرخورد با برخى از تركان دستگير شد. او پس از آنكه مورد بازجويى و شكنجه قرار گرفت، بىآنكه دروغ بگويد، خود را معرفى كرد. تركها گفتند كه اگر به خواستههاى آنان عمل كند آزادش مىكنند؛ و گرنه او را خواهند كشت.
وى گفت:
«چه مىخواهيد»
گفتند:
«تو در برذعه دوستانى دارى كه تو را مىشناسند، آنگاه كه پاى ديوار شهر رسيدى ندا بده كه پشت سر تو كمك كار و يا مشكل گشايى براى آنان نيست و تو را به عنوان جاسوس فرستادهاند.»
او در آغاز پذيرفت، اما همين كه پاى ديوار رسيد، در جايى كه ساكنان شهر صداى او را مىشنيدند، ايستاد و گفت:
«آيا مرا مىشناسيد» ؟
[١]